اخیراً تعدادی از دوستداران استاد از ما میخواهند به جسارتهایی
که در بعضی از رنگیننامهها و روزی نامهها علیه استاد میشود،
جواب بدهیم. ما توجه این دوستداران را به این نکته جلب میکنیم که
اولاً وظیفهی ما معرفی ابعاد معنوی، عرفانی و علمی استاد و نشر
آثار ایشان در دنیای مجازی است که به نظرمان همگان تشنهی نوشیدن
جرعهای از چشمهی معرفت ایشان هستند و وقتی برای مطرح کردن
جسارتها و صرف انرژی علیه آنها را نداریم. ثانیاً از همه
میخواهیم جسارت کنندگان را هدایت کنند تا به صورت حضوری با خود
استاد ملاقات کنند. یقیناً از جسارتهایی که اغلب در اثر
اغواگریها مرتکب میشوند، پشیمان خواهند شد و سر بر آستان دوست
خواهند سایید.
چندی پیش آقای (غ.) ازاهالی مازندران در اثر اغواگریهای فردی
معروف به (ر. ن.) در یکی از سایتها مرتکب جسارت به استاد شده بود،
پس از ملاقات نیم ساعته با پیر طریقت ما، زیر و رو شد و به طور
رسمی از ایشان و حتی از خانوادهی ایشان معذرت خواهی کرد. اکنون به
یکی از مریدان استاد تبدیل شده است.
دانشجویی به نام آقای (س.) از اهالی لرستان به اغوای استاد راهنمای
خود، شخصی موسوم به (ح. الف.) پایان نامهای علیه استاد نوشت ولی
در یک ملاقات تصادفی با استاد از ادامهی کار با آن باصطلاح استاد
منصرف شد و موضوع پایان نامهی خود را عوض کرد و با یک سال تأخیر
فارغ التحصیل شد اما به خود اجازه نداد که مطالبی به ناحق بنویسد.
بگو مگوهای بینتیجه ما را از ادامهی کار باز خواهد داشت.
دوستداران اگر اصرار به پاسخ گویی دارند، میتوانند خودشان با
اهالی روزینامهها و رنگین نامهها طرف شوند.
چند سال پیش آقایان (ج. م.) و (م. ق.) در یکی از روزینامهها جوکی
جسارت آمیز نوشت و مرحوم عمران صلاحی که از دوستداران استاد بود،
چهل جوک کوبنده علیه آن دو تن انتشار داد و . . .
ما از این به بعد تلاش خواهیم کرد آثار دوستداران استاد را به
تدریج در سایت برای شما معرفی کنیم. کسانی که دربارهی استاد کتاب
و مقاله و شعر نوشتهاند، میتوانند آثار خود را برای انتشار به
نشانی ما بفرستند و لیست زیر را تکمیل کنند:
دکتر غلامحسین صبری، دکتر موسی مجیدی، دکتر اسرافیل باباجان، دکتر
مرتضی مجدفر، دکتر حسین فیض اللهی، دکتر صدیار وظیفه، دکتر حسین
شرقی، مهندس محمدرضا کریمی، مهندس امیر چهره گشا، مهندس امید
نیایش، مهندس سید احسان شکرخدایی، محمد داوریار، مهندس محمد صادق
نائبی، مهندس لیلا حیدری . . .
آن چه که ما از نزدیک از محضر استاد درک کردهایم کاملاً با شایعات
و دروغهایی که علیه ایشان پخش کردهاند تفاوت دارد. انسانهای تنگ
نظری که به هوش، ذکاوت، شجاعت، پشتکار و محبوبیت استاد همیشه در
دانشگاهها و جوامع علمی حسادت ورزیدهاند، برخی از سخنان استاد را
از ابتدا و انتهای جمله بریده و آن را سند وارد آوردن انواع
تهمتها و انگها کردهاند. این در حالی است که صداقت، سعهی صدر و
وسعت نظر استاد باعث میشد ما دانشجویان از فارس، لر و کرد اطراف
ایشان جمع شویم تا کمی با خوی استاد درآمیزیم. وقتی بعضی شایعهها
را میشنیدیم، حیرت میکردیم. دلیل این شایعهها وجود شهامت در
استاد بود که با طرح مسایل مهم زبانشناسی و فرهنگی، همچون یک پدر
معنوی دلسوز، انسانها را با اکاذیب، هوچیگری و سانسورهای مشتی
شوونیزم و ملیگرای افراطی آشنا میکردند.
استاد سعی میکرد در دانشگاه، ما فارسی زبانان را با ادبیات
کلاسیک، عارفان و شاعران بزرگوار ترک زبان آشنا کند. اما افراطیون
این را نمیپسندیدند و به استاد تهمت افراطیگری زدند. خوشا به
سعادت ما که با سید عظیم شیروانی، سید عمادالدین نسیمی، سید
ابوالقاسم نباتی، حکیم ملامحمد فضولی، یوسف خاص حاجب، . . . و
دهها تن دیگر از دانشمندانترک زبان همچون امیرعلیشیر نوایی،
میرزا مهدی خان استرآبادی و . . . به یمن همت استاد آشنا شدیم.
لاجرم ما از محدود ماندن در اندیشه و سخن فقط پنج شاعر نامی ایران
به وسعت افکار بلند عرفانی، حکمی و فلسفی دهها تن از دیگر شاعران
و عارفان این مرز و بوم نائل شدیم.
عامل دیگر برانگیخته شدن حس حسادت دشمنان، محبوبیت استاد علیرغم
تکثیر شایعات بود. استاد علیرغم این که مظلوم واقع شده بود مردی
محکم، جدی و در عین حال بسیار دوشت داشتنی و قابل اعتماد بود. ما
میتوانستیم حتی مشکلات خانوادگی خود را با ایشان مطرح کنیم. ایشان
نیز ما را از نظرات پخته و تجربیات ارزشمند خودشان بهرهمند
میکردند.
هیچ گاه خستگی و بیحوصلگی را در ایشان ندیدیم. ایشان هیچ وقت به
اندازهی دستمزد و حقوقشان کار نکردند بلکه بسیار بیش از آن،
خودشان را به رنج و سختی میانداختند و بی هیچ چشم داشتی به کار
تدریس در کلاسهای فوق برنامه مشغول میشدند و ما میفهمیدیم که
استاد صاحب آرمان است. به دلیل وجود آرمان در زندگی است که روز و
شب فعالیت علمی میکند و خم به ابرو نمیآورد. اندک اندک به این
نتیجه رسیدیم که حتی اگر به ایشان حقوق هم ندهند، باز ایشان زودتر
از همیشه سر کلاس حاضر میشوند. شاید به جرأت میتوان گفت اولین
کسی که وارد کلاس میشد، خود استاد بود و بعد مابقی شاگردان داخل
میشدند.
استاد اگر سخت گیر بود، خودش ابتدا در صف مقدم سختیها در میان خار
و خاشاک قدم بر میداشت و ما اینها را میدیدیم. چگونه ممکن است ما
که از نزدیک شاهد فداکاریهای این مرد شریف بودیم اکنون فریب مشتی
دروغ و شایعه را بخوریم؟
یکی از مهمترین بعدهای وجودی استاد، بعد عرفانی ایشان است که از
دید بسیاری از چشمها پنهان مانده است. یکی از شاگردان ایشان، سخنان
عرفانی استاد را که به طور پراکنده بیان میکردند، جمع آوری کرد و
با نام «روزها با استاد» آن را چاپ کرد. این نگرشهای عرفانی و
عمیق زندگی ما را دگرگون میکرد. از روی استاد شرمنده میشدیم اگر
روزگار را به جهل و بازیگوشی سپری میکردیم. مایهی خجالت ما بود
اگر به رفتارهایمان، اندیشهها و عقایدمان نگاهی از سر بازنگری
نمیانداختیم. بسیاری از عیوب در شخصیت ما بود که سخنان استاد ما
را وادار میکرد آنها را پیدا کرده و از میان برداریم. خصوصیاتی
همچون تنگ نظریهای نژادپرستانه، خودبرتر بینی، علیرغم تردامنی خود
را منزه دانستن، اتلاف وقت و زندگی، روزمرگی و . . .
وجود استاد برای ما در دانشگاه موهبتی عظیم و فتح باب زندگی نوینی
شد اما عدهای بودند که از وجود این حلقههای ارادت در اطراف استاد
رنج میبردند گویی خاری در چشمشان فرو میرود. اینان سعی کردند
استاد را مردی متعصب و تنگ نظر معرفی کنند تا دانشجویان را از
پیرامون ایشان پراکنده کنند. من مطمئنم اگر کسی از نزدیک با استاد
آشنا شود دیگر حاضر نخواهد یک کلمه از این دروغها را باور کند.
این دروغها فقط میتواند کسانی را فریب بدهد که خلق و خوی استاد را
از نزدیک درک نکرده باشند.
ما عملاً دیدیم که ایشان درهای گوناگون نگرشهای پخته و جامع بشری
را به روی ما گشودند. یکی از بارزترین خصوصیاتی که در استاد مشاهده
نمیشود همین تعصب، تنگ نظری و محدود شدن در حصار مشتی فکر
خودساخته است، چیزی که دشمنان استاد دایم دم از آن میزنند.
در انتها سخنم را با این بیت به پایان میرسانم که:
سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
که هر چه بر سر ما میرود، ارادت اوست
* * *
به حسن خلق و وفا کس به یار ما نرسد
تو را در این سخن انکار کار ما نرسد