تحلیل فولکور در آثار دکتر صدیق (‌از دیدگاه زبان و محتوا) - قسمت اول

فاطمه بهرامی صالح

چکیده

   فولکلور یا ادبیات عامیانه‌‌ ، مجموعه‌ی آداب و رسوم‌ ، ‌افسانه‌ها‌ ، ‌ضرب المثل‌ها‌ ، ‌ترانه‌ها و اساطیرو...می باشد که در جوامع گوناگون سینه به سینه از نسلی به نسل دیگر منتقل شده است . یکی از راه های حفظ فرهنگ یک ملت،  مطالعه‌ ، حفظ و نگه داری فولکور و انتقال آن به نسل های آینده است . دکتر صدیق از جمله نویسندگانی است که از عنفوان جوانی به جمع آوری فولکلور و تحقیق و پژوهش در این زمینه پرداختند .ترجمه‌ی داستان های عامیانه‌ی آذربایجان به زبان فارسی‌‌ ، جمع آوری ضرب المثل های رایج در آذربایجان و آوردن معادل فارسی آن‌ها و مقالات نقد و... از جمله فعالیت های ایشان در زمینه‌ی فولکلور است .  بهره گیری از زبان ساده و مردمی‌‌ ، استفاده از ضرب المثل‌ها‌ ، ‌کنایات و اصطلاحات عامیانه از ویژگی های آثار ایشان از دیدگاه زبانی است. داستان‌ها برگرفته از داستان های عامیانه رایج بین مردم بوده و مبارزه و ایستادگی در مقابل ظلم و ستم‌ ، عشق‌‌ ، ستودن روحیه‌ی گذشت و فداکاری‌ ، ‌کمک به هم نوع، ‌به تصویر کشیدن  محبت مادری‌‌ ، ‌بازی های محلی‌‌ ، غذاهای محلی‌ ، آداب و رسوم‌ ، ‌شیوه‌ی لباس پوشیدن و... محتوای این داستان‌ها را تشکیل می دهد.

 فولکلور یا ادبیات عامیانه

    واژه‌ی فولکلور در ادبیات فارسی به معنی فرهنگ و ادبیات عامه آمده است .فرهنگ عامیانه می تواند مجموعه‌ی آداب ورسوم‌‌ ، افسانه‌ها‌‌ ، ضرب المثل‌ها‌ ، ‌چیستان‌ها‌ ، ‌لالایی‌ها‌ ، ‌ترانه‌ها واساطیر و.... باشد که در تمامی جوامع به صورت شفاهی سینه به سینه از نسلی به نسل دیگر منتقل شده است . بخشی از آن در میان جوامع مختلف مشترک و قسمت اعظمی از آن مخصوص یک جامعه و برگرفته از باورهای یک ملت است .از این رو گرد آوری و آموختن و انتقال ادبیات عامیانه به نسل های آینده امری ضروری است .از ویژگی های ادبیات عامیانه ساده و بی پیرایه بودن آن است‌‌ ، مردم عادی وقتی سخنی می گویند جز انتقال مطلب هدفی ندارند پس از کلمات ساده و رایج در زبان عامیانه استفاده می کنند و دلیل ماندگاری و انتقال ادبیات عامیانه از نسلی به نسل دیگر همین سادگی و دوری از تکلف است . به عنوان مثال اگر ترانه های عامیانه ساده وبرگرفته از لغات عامیانه نبود هیچ گاه  این گونه در ذهن‌ها نقش نمی بست و توسط افراد عادی که اکثرا بی سواد واز طبقات پایین جامعه بودند از نسلی به نسل دیگر منتقل نمیشد. همان گونه که قصه های شفاهی به زبان ساده و بی پیرایه زنان به خصوص زنان سالخورده نقل می شد ولالایی‌ها ساخته‌ی ذهن مادران بود. اما ما نسلی هستیم که لالایی های مادران و قصه های مادربزرگ هایمان را به غبار فراموشی سپرده ایم در حالی که این وظیفه‌ی ماست که نگاه دار میراث نیاکانمان باشیم وفرهنگ غنی کشورمان را به نسل های آینده منتقل کنیم .

فولکلور و ادبیات مردمی آذربایجان

   مفهومی که از ادبیات در ذهن افراد است آثاری است که به صورت مکتوب نوشته شده باشند اما بخش مهمی از ادبیات هر جامعه فرهنگ و هویت ملی آن جامعه است که به آن ادبیات شفاهی یا فولکلور می گوییم.استاد محمد تقی بهار معتقد است «تمام کارهای ادبی با فولکلور آغاز می شود. ادبیات عامیانه (فولکلور) گرچه نیاز قشر ضعیف جامعه را برآورده می کرد وبه نوعی مبتذل می نمود ولی با این همه طبقه‌ی مرفه و حاکم نیز در نوشته های خود از آن بهره برده اند . در واقع ادبیات عامیانه در بیشتر موارد نه تنها زیرساخت ادبیات کلاسیک ایران بود بلکه ملل دیگر نیز از این ادبیات بهره برده اند» (بهار،1370، 155)

   قصه‌ها و افسانه‌ها از جمله عناصر فولکلور هستند که در ابتدا به صورت شفاهی در بین مردم رواج داشته اند و معمولا گویندگان آن زنان هستند از این رو در این قصه‌ها اعتقادات و باورهای مردم و آمال و آرزوهای آن‌ها نهفته است.مضامینی چون : مبارزه باظلم و ستم‌‌ ، عشق‌‌ ، استقلال و آزادی،‌عشق به وطن‌ ، ‌عشق مادری‌ ، قصه های پیامبران‌‌ ، باورهای عامیانه و خرافات از جمله مضامین افسانه های عامیانه است.«افسانه های هر ملت و کشوری دارای ویژگی هایی است که آن‌ها را از افسانه های سایر ملل متمایز می کند . در شرایط اقلیمی مختلف و از میان حوادث و شرایط تاریخی گوناگون افسانه هایی با خصوصیات متنوع و مختلف زاده می شود. » ( بهرنگی‌‌ ، 1387،مقدمه) . با خواندن افسانه های هر ملت می توان به آداب و رسوم وعقاید مختلف دینی و اجتماعی آن‌ها پی برد . علاوه بر این افسانه‌ها سرشار از ضرب المثل‌ها وترکیبات و تعابیر رایج در زبان‌ها و لهجه های مختلف هستند.باوجود این که کشور ما دارای پیشینه و سابقه‌ی فرهنگی کهن است اما آنگونه که شایسته است به آن توجه نشده است.استاد علی اکبر دهخدا، صادق هدایت‌‌ ، ‌صبحی مهتدی از جمله اولین کسانی هستند که به تحقیق و پژوهش و جمع آوری فولکلور ایران پرداختند.«بعد از مشروطیت استاد علی اکبر دهخدا‌ ، ‌در جمع آوری مثل‌ها و حکمت های عامیانه بسیار تلاش کرد و بعضی از امثال حکم فارسی را گرد آورد و صادق هدایت راه درست تحقیق و طرز جمع آوری فولکلور را نشان داد و خود از روی قاعده و اصول دقیق علمی به این کار پرداخت . درسال 1310 (اوسنه )‌را که حاوی اشعار و ترانه‌ها و چیستان‌ها و بازی های ملی بود انتشار داد » (آرین پور،1374، 450) « صادق هدایت در اثر دیگر خود با عنوان نیرنگستان به شناسایی و تحقیق درباره‌ی فولکلور ایران پرداخته است . همین طور کوهی کرمانی نیز ازجمله گردآوردگان فولکلور ایران است.درسال 1320 فضل ا...مهتدی معروف به صبحی داستان های عامیانه‌ی ایرانی را برای اولین بار مخصوص کودکان جمع آوری نمود» (محمدبیگی،1389، 26)

   دکتر صدیق ازدیگر افرادی است که به ادبیات عامیانه توجه خاص داشت وازسنین نوجوانی به جمع آوری فولکلور وتحقیق و پژوهش در زمینه‌ی افسانه‌ها و ضرب المثل‌ها و ادبیات عامیانه آذربایجان پرداختند.ایشان آثار بسیاری از زبان مردم شنیده و به زبان فارسی ترجمه و چاپ کرده اندومقالات متعدد در زمینه فولکلور و ادبیات مردم آذربایجان نوشته اند.این مقاله به بررسی جایگاه فولکلور از دیدگاه زبانی و محتوایی در آثار ایشان می پردازد.

نگاهی به زندگی و آثاردکترصدیق          

   دکتر حسین محمدزاده‌ی صدیق در15تیرماه سال 1324 درشهر تبریز متولد شد .درکودکی درمسجدجامع تبریز و حوزه‌ی طالبیه نزد آقامیرزا حسین هریسی‌‌ ، آقامیزاعمران و مرحوم وقایعی مشکات تبریزی به تعلیم قرآن‌‌ ، فلسفه‌ی اسلام، فقه‌‌ ، احکام واصول دین مشغول شد.درسال 1337 وارد دبیرستان شده و در رشته‌ی علوم ادبی مشغول به تحصیل شد . دکترصدیق وقتی از دانش سرای مقدماتی پسران تبریز فارغ التحصیل شد رهسپار روستاهای اهر گردید ودر روستا ضمن معلمی به گردآوری مواد فولکلوریک همت گماشت و همچنین در دانشگاه تبریز در رشته‌ی ادبیات فارسی تحصیل می کرد (مصاحبه های علمی پدرم‌ ، 1381، 10)دکتر صدیق از کودکی به دنیای شعر و ادبیات علاقه داشت واز نوجوانی به جمع آوری فولکور پرداخت. «مادرم و مادربزرگم در کودکی خیلی قصه و افسانه به من می گفتند مثل قصه های ملک محمد‌‌ ، ناردان خاتون‌ ، ‌هفت عروس وهفت برادر‌‌ ، احمد تنبل‌‌ ، فاطمه‌ ، ‌قصه های اسب‌ ، ‌قصه های روباه و... من در رویاهای خود همیشه با این قصه‌ها زندگی می کردم .در هجده سالگی معلم شده و به روستا رفتم آن جا به جمع آوری قصه‌ها و افسانه‌ها‌ ، ضرب المثل‌ها و...پرداختم و دفتر های زیادی تهیه کردم.بسیاری از قصه‌ها را ضبط می کردم و به رادیو تهران می فرستادم و انجوی شیرازی که مسئول فولکلور بود پخش می کرد.» (مصاحبه‌ی نویسنده با دکترصدیق) دکتر صدیق در سال 1346 و 1345 همراه با صمد بهرنگی هفته نامه‌ی مهد آزادی و سپس در سال 1347خود ایشان هفته نامه ای به نام هنر و اجتماع منتشر کردند که در هر شماره از آن یک قصه‌ی آذربایجانی و نمونه هایی از ضرب المثل هاو ترانه های بایاتی و لالایی‌ها را منتشر می کردند .این هفته نامه تصویرهای فولکلوریک هم داشت که داریوش عبادالهی آن‌ها را رسم می کرد . علاوه بر این استاد در صفحات داخلی روزنامه‌ی عصرنوین مطالبی با عنوان فولکلور و ادبیات چاپ می کردند که در سال های 1357-1351 در مجموعه کتاب هایی با عنوان ادبیات شفاهی آذربایجان چاپ شد .کتاب های قصه های کچل‌‌ ، قصه های اسب‌‌ ، عاشیقلار از آن جمله هستند.از  دیگر فعالیت های استاد در زمینه فولکلور نوشتن مقالات علمی در این زمینه است .از جمله مقاله‌ی اسب در افسانه های آذربایجان که در مجله‌ی خوشه به سردبیری احمد شاملو چاپ شده است .در همان مجله مقاله ای در باره‌ی قصه های صمد بهرنگ چاپ کردند که نقدی بر کتاب های صمد بهرنگی است.

تحلیل محتوایی و زبانی آثار

داستان های اسب

    درمیان آثار استاد دو داستان به نام های قارا آت و چیل مایدان از جمله افسانه های اسب هستند.این دو داستان را استاد در روستای مهرام از زبان کشاورزی موسوم به (فرخ رضوی آذر ) شنیده و به زبان فارسی روان ترجمه و باز نویسی کرده و انتشار داده اند.محور اصلی داستان‌ها مبارزه با ظلم و ستم است که در قالب افسانه بیان می شود . داستان قارا آت در مورد دو برادر به نام های محمدو احمد است که یکی از آن‌ها به دلیل قولی که پدرش به درویش داده گرفتار درویش می شود و دگری برای نجات برادر به راه می افتد...در داستان قاراآت اسب یاریگر شخصیت های مثبت داستان (محمد واحمد) است و در تمام مهلکه‌ها به یاری آن‌ها می آید .قاراآت موجودی است دوست داشتنی که مورد توجه همه‌ی مردم و یاری گر مظلومان است و برای از بین بردن ظلم و ستم می جنگد و در نهایت بر ظالمان پیروز می شود .در این داستان عشق و وفاداری دو برادر به هم به زیبایی ترسیم می شود:

- احمدگفت : پدر چه بخواهی چه نخواهی‌‌ ، من میرم برادرمو که نمی تونم تو گرفتاری تنها بذارم (دوقلوهای ترک‌‌ ، 12)

داستان به زبانی ساده و مردمی بیان شده است .استاد در لابه لای داستان کنایه ها،‌ضرب المثل‌ها و اصطلاحات رایج در زبان مردم گنجانده شده است که زیبایی اثر را دوچندان می کند.

- احمد یه گوشش در بود‌‌ ، یکیش دوازه‌ ، ‌گفت این حرفا سرم نمیشه باس جای برادرمو بگی (همان،16)

یک گوشش در بود و یک گوشش دروازه :کنایه ازین که به سخنان طرف مقابل توجه نداشت .

 

- باورم نمیاد میون آدمیزادها کسی این جور پاک چشم و بی غل و غش باشه ....(همان، 15)

بی غل و غش : کنایه از بی ریا بودن

چیل مایدان داستان اسبی است که قهرمان داستان (چوپان ) را از مهلکه‌ها می رهاند و به او در برابر پسر حاکم ( قوقو)‌یاری می رساند . قوققو که به وسیله‌ی اسب خود (گوی آت) در تمام مسابقات پیروز شده و این پیروزی‌ها او را دچار غرور کرده در مقابل چوپان که سوار بر چیل مایدان به میدان می آید سر تسلیم فرود می آورد و سه بار شکست می خورد .قوققو که بعد از این شکست‌ها مجبور است خواهر خود را به چوپان بدهد به جادوگر متوسل می شود تا به کمک او چوپان را از بین ببرد.....در این داستان هم چون بسیاری از داستان های فولکلوریک آذربایجان مادر و محبت مادری به زیبایی به تصویر کشیده می شود اما پدر بی تفاوت و گاهی سنگدل است.

- پدر گفت : احمق تو می خواهی این کلبه را بر سر من ویران کنی . یالا بساطت را جمع کن و از خانه‌ی من بزن به چاک که تو دیگر پسر من نیستی ! و با این حرف چوپان را از خانه بیرون کرد .....چوپان سنگی زیر سرش گذاشت و خوابید و در عالم خواب مادرش را دید که می گوید پسرکم غصه نخور....

در داستان چیل مایدان نیز همچون قارا آت قهرمان مثبت داستان از طبقه‌ی پایین جامعه و چوپان است که در مقابل قهرمان منفی که از طبقه‌ی حاکم است می ایستد و در نهایت پیروز می شود .داستان به زبانی ساده بیان شده و در جای جای آن شاهد حضور زبان مردمی‌ ، ‌کنایه‌ها‌ ، ‌ضرب المثل‌ها و اصطلاحات رایج بین عوام هستیم .که برای ملموس شدن آن قسمت هایی از متن داستان آورده می شود.

- اگه زیر قولت نمی زنی من حاضرم با تو مسابقه بدم.

زیر قول نزدن : کنایه از عمل کردن به عهد و وفا

 

- هی ! قوقو حرف مرد یکی است‌ ، ‌خواهرت را بده بردارم برم.

حرف مرد یکیست: کنایه از اینکه مردواقعی کسی است که به عهد و پیمان و قولش عمل می کند.

 

- قوققو خواهری داشت که به زیبایی در همه‌ی عالم تک بود و به آفتاب می گفت: تو طلوع نکن‌ ، ‌من طلوع کنم و به ماه می گفت :تو درنیا که من دربیام .اصطلاحی است رایج در میان مردم و برای توصیف زیبایی به کار می رود.  

ادامه دارد . . . 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید