نقد بر نقد (پاسخ به مقاله‌‌ی «ظهور پان‌ترکسیم و ترجمه‎ی جدید دیوان لغات‌الترک»)

نوشتار زیر در سال 1384 در نشریه «جهان کتاب» چاپ شده است:

با سپاس از اعتناء و توجه نویسنده‎ی محترم مقاله‎ی «ظهور پان‎ترکسیم و ترجمه‎ی جدید دیوان لغات الترک» به کار برگردان فارسی از این کتاب، عرض می‎کنم:

 1- نخست آن که نویسنده‎ی مقاله، ترجمه‎ی جدید «دیوان لغات الترک» از سوی این قلم را بشارتی بر ظهور پان‎ترکیسم تلقی کرده‎اند. در رژیم گذشته حزبی سیاسی با عنوان «پان ایرانیسم» وجود داشت، اما اینجانب نمی‎دانم که ایشان از اصطلاح اروپایی «پان ترکیسم» چه تعریفی دارند. اگر تعریفی به دست می‎دادند، شاید من می‎توانستم پیرامون این بشارت بحث کنم. اما عجالتاً عرض می‎کنم که مزدوران داخلی استعمار و بدخواهان وحدت ملی ما ایرانیان، پیوسته سعی کرده‎اند که عشق و علاقه‎ی اقوام ایران به آب و خاک و زبان مادری و فرهنگ بومی غیر فارسی خود را اولاً با انگ‎هایی مانند: «تجزیه طلبی»، «واگرایی»، «متجاسر بودن»، «قوم‎گرایی» و جز آن آلوده سازند. ثانیاً سبب بی‎اعتنایی ما به میراث فرهنگی غیر فارسی ایرانی و نابودی و امحاء آثار ادبیات مکتوب و شفاهی استان‎های کشورمان گردند. و بر همین اساس خدمت به زبان و ادبیات ترکی و عشق ورزیدن به آن را «پان ترکیسم» نامیده‎اند، از نشر و احیاء دریایی از آثار نظم و نثر ایرانی به زبان ترکی خم بر ابرو آورده‌‎اند، مانع تدریس زبان ترکی و ادبیات آن در دانشگاه‎ها شده‎اند چنان که در رژیم گذشته حتی سخن گفتن به زبان ترکی در محافل رسمی و ادارات ممنوع بود. و ...

من امیدوارم نویسنده‎ی مقاله بتواند تعریفی از این اصطلاح غربیان به دست دهد و رابطه‎ی آن را با کتاب گرانجای دیوان لغات الترک اثر شیخ محمود کاشغری که مقام علمی او را می‎توان مانند فارابی و ابن سینا ارزیابی کرد، بیان کند، تا بتوانم پاسخگو باشم.

 

2- دوم آن که به نظر می‎رسد نویسنده‎ی مقاله تلاش دارد میان اینجانب و مترجم قبلی بخشی از دیوان لغات‎الترک یعنی آقای محمد دبیرسیاقی خصومت ایجاد کند و بارها ما دو تن را با هم مقایسه کرده است و یکی را بر دیگری ترجیح داده است و به صراحت گفته است که گویا ما با همدیگر خصومت شخصی داریم. من این مترجم را معلمی مثل خودم می‎دانم، که در طول عمر خویش خشتی بر خشتی ننهاده و ساعت‎ها دود چراغ خورده است تا معنای لغتی و بیتی را پیدا کند و پایکوبی نماید. از ایشان هم هیچ سخنی در مقدمه‎ی دیوان لغات الترک بر زبان نرانده‎ام مگر آن جا که کلیه‎ی ترجمه‎های این کتاب به زبان‎های مختلف را معرفی و نقد کرده‎ام و طبیعی است که ترجمه‎ی ایشان را هم می‎بایست نقد و معرفی کنم که به این کار دست زده‎ام. ضمن معرفی و نقد ترجمه‎های آلمانی، انگلیسی، ترکی استانبولی، قازاخی، قیرغیزی، اویغوری و معرفی و نقد چند مجموعه‎ی مقاله و پایان‎نامه‎هایی که به زبان‎های مختلف در باب شیخ کاشغری و اثر او نوشته شده، ترجمه‎ی فارسی و ناقص این مترجم را هم معرفی کرده‎ام. نویسنده‎ی مقاله از بیان معرفی شانزده کتاب و ایرادهایی که بر آن‌ها گرفته‎ام و آن همه مباحث ادبی و علمی در مقدمه، تنها ایراداتی را که بر ترجمه‎ی این مترجم وارد دانسته‎ام، به شیوه‎های گوناگون و با توصیفاتی نامربوط بارها و به طرق مختلف و به روشی ناپسند تکرار و تفسیر کرده ‎است که بوی دو به هم زنی از آن می‎آید. در مورد ایراداتی که بر ترجمه‎ی این مترجم گرفته‎ام، باید عرض کنم که اولاً در نقد علمی و نیز در دفاع از فرهنگ بومی خود، ما با کسی تعارف نداریم. این جا درباره‎ی بروکلمان، یا کلاوزون، یا بسیم‎آتالای و یا هر مترجم دیگر حرفی نمی‎زنیم، بلکه پیرامون کار علمی آن‌ها سخن می‎گوییم و اگر من اشکالی فنی و ایرادی بر ترجمه‎ای گرفته‎ام و یا در برابر کسی برای دفاع از فرهنگ بومی خود ایستادگی کرده‎ام، در معنای توهین به شخصیت او نباید تلقی شود.

منتقد یقیناً اهلیت پاسخ گویی به ایرادات فنی و علمی که بر کار ایشان وارد دانسته‌ام، ندارند. اشکالاتی که این قلم بر ترجمه‎ی ناقص آقای دبیرسیاقی از بخشی از «دیوان لغات‌الترک» وارد دانسته‎ام، به طور خلاصه چنین است:

الف- فقد آوانویسی واژه‎ها یا حداقل اعراب گذاری لغات حتی یک مورد.

ب-) عدم ترجمه‎ی خطی امثله حتی یک مورد و آوردن تفسیر به جای ترجمه (نقل به مفهوم).

ج- قصور در معادل‌یابی فارسی قابل فهم و تکرار معادل‎های عربی مهجور و ناآشنا.

د- ترجمه‎ی به فارسی بر اساس نحو عربی و عدم رعایت قواعد دستور زبان فارسی.

ه‍ - اسقاط مدخل‎ها و در هم ریختگی آن‌ها.

و- حذف بی‎جای امثله و شواهد عربی.

 

این ایرادات هیچ کدام قابل دفاع نیست و با «پان ترکیست» قلمداد کردن من، آن‌ها از بین نخواهد رفت. گذشته از آن، ایشان به سفارش انجمن بهمن یک پنجم کتاب را ترجمه کرده‎اند و کارشان در واقع تکرار کار کارل بروکلمان و دهری دیلچین است که قبلاً در آلمان و ترکیه چاپ شده است و چون یادی از آن‌ها نکرده‎اند کارشان در بحث انتحالات می‎گنجد. کجای این حرف‎ها توهین به آقای دبیرسیاقی است که منتقد، چپ و راست آن را تکرار می‎کنند؟ چرا از ایراداتی که بر ترجمه‎های معلم رفعت و عاطف قونیه‎ای و بسیم آتالای گرفته‎ام، اصلاً حرفی بر زبان نمی‎آورند؟

من ایشان را دعوت می‎کنم که به جای بیراهه زدن و حاشیه رفتن، پیرامون ایرادات پنج‎گانه‎ی فوق به طور فاضلانه و با ریزه‎کاری‎های لازم بحث بفرمایند. و اگر خود ایشان و آقای دبیرسیاقی تسلطی عالمانه به ترکی اویغوری و عربی بخارایی ندارند - که به احتمال قوی بلکه به ظن قریب به یقین چنین است - پای قضاوت استادی مسلط بنشینند و آموزش ببینند. خاصیت آموزش عمیق - در هر سنی- آن است که آدمی را از هیاهو و رطب و یابس بافتن به هم باز می‎دارد، فروتن و متواضع می‎کند. نویسنده‎ی مقاله اگر چنین کند، از سخنش مطمئناً استقبال خواهد شد.

همه‎ی کسانی که پیش از من با دیوان لغات الترک محشور بوده‎اند، صد البته که به من فضل تقدم و به نظر خود اینجانب حتّی تقدم فضل هم داشته‎اند. اما آنچه که به نظر حقیر رسیده، در مقدمه بدون پرده‎پوشی بر زبان رانده‎ام.

 

3- پرداختن به مباحثی نظیر «زبان خلق آذربایجان» و سیاسی‎بازی‎هایی را که نویسنده‎ی مقاله سعی کرده‎اند مرا به آن سوی سوق دهند، در شأن ایشان و در شأن خود نمی‎دانم. اما این را بپذیرند که زبان ترکی آذری با شیر مادر با تقوایَم، به جان من اندرون شده است و به آن عشق می‎ورزم و این حق مسلّم من است. من در تحقیقات و مطالعات خود، از زبان‎های روسی، عربی، انگلیسی، ترکی استانبولی، زبان‎های رسمی کشورهای آسیای میانه از ترکمنی، اوزبکی، قیرغیزی و قازاخی نیز بهره می‎جویم و قادر به استفاده از متون مورد نظر خود در آن زبان‎ها هستم، زبان فارسی را هم به عنوان زبان رسمی و دولتی کشور خود آموخته‎ام و به هریک از آن‌ها به درجات مختلف تسلط دارم، اما هیچ یک از این السنه -هر چقدر هم برای دیگران شیرین و نمکین باشند- به عنوان قالب بیان احساسات و عواطف من، عزیز و خودی نیستند. برای من فقط وسیله‎ی تفهیم و تفاهم هستند. با منِ من و با جان من عجیبن نشده‎اند. عشق ورزی من به زبان مادری خودم، نباید به دستموزه و وسیله‌ا‎ی سیاسی برای چپ و راست تبدیل گردد. از افتخارات زندگی من است که در راه خدمت به آذربایجان و زبان ترکی آذربایجانی عاشقانه تلاش کرده‎ام و در مقابل شدائد مختلف خم به ابرو نیاورده‎ام. و جز اسلامیت و ایرانیت به چیز دیگر نیندیشیده‎ام و خزعبلات لژها و احزاب را نشخوار نکرده‎ام و به خدمت بیگانه در نیامده‎ام. کسی که زبان مادری من را برای خانواده‎ام و شهرم و محله‎ام تحمیلی می‎داند، به نظر من شایسته‎ی احترام نیست، زبان مادری Native Language برای آدمی «تحمیلی» نیست. این «زبان دوم» Second Language و «زبان غیر» Foreign Language و حتی «زبان رسمی» Official Language است که شاید بتوان آن‌ها را تحمیلی نامید و البته باید در مقابل کسی که زبان مادری نیمی از هموطنان خود را «تحمیلی» می‎نامد و رو در روی آنان می‎ایستد، و در لفافه، تحقیر و توهین و منسی کردن زبان و فرهنگ بومی را القاء می‎کند و در واقع به توطئه‎ای فرهنگی دست می‎زند و به خدمت بیگانه در می‎آید، ایستادگی کرد. زیرا در این تحقیر، نوعی توهین اخلاقی نیز خفته است. نمی‌دانم آیا نویسنده‎ی مقاله هم در برخورد با زبان مادری خود و نوامیس خویش چنین روحیه‎ای دارد یا نه؟

4- پیرامون سهوهای احتمالی اینجانب در ترجمه‎ی این اثر مهم، وعده داده‎اند که مقاله‌ای مرقوم خواهند کرد. همان‌گونه که در مقدمه‎ی کتاب عرض کرده‎ام پیشاپیش پیشانی کسی را که بتواند سهوها و زلت‎های اینجانب را در ترجمه و انتقال مفهوم به فارسی روان گوشزد کند، بوسه می‎زنم و از ایشان مصراً می‎خواهم که بر من و خوانندگان کتاب منّت گذارند و این سهوهای وعده داده شده را اگر می‎توانند عالمانه انتشار دهند. اما آنچه که درباره‎ی توضیح ترجمه‎ی لغت «یِرِکْ اِشْلار» yerik ışlar به کلاوزون استناد کرده‎اند و آن را سندی بر صحت ترجمه‎ی بروکلمان و سپس دبیرسیاقی دانسته‎اند، همان‌گونه که در مقدمه عرض کرده‎ام، اشتباه اصلی را کلاوزون و بروکلمان مرتکب شده‎اند، و ایشان همان اشتباه را در فارسی تکرار و انتحال نموده‎اند. گذشته از آن، همان‌گونه که به قول ایشان بر من سهوهایی وارد است، کلاوزون هم عاری از خطا و زلت نیست، بلکه ما ایرانیان، به زبان‎های ترکی و فارسی و عربی بهتر از هر مستشرقی مسلط هستیم و وارد شدن در این بحث‎های ظریف علمی شرایطی لازم دارد که امیدوارم نویسنده‎ی مقاله دارای آن شرایط باشند و من این شرایط را در ص 63 از مقدمه[1] بر شمرده‎ام.

 

5- در باب استفاده از ترجمه‎های دیگران که نویسنده‎ی مقاله آن را «کپی کردن» نامیده است، همان‌گونه که در مقدمه‌ی کتاب گفته‎ام، صد البته از آن‌ها استفاده کرده‎ام. نه یک ترجمه، بلکه هفت ترجمه به زبان‎های مختلف را پیش روی داشته‎ام. بیشترین استفاده را از ترجمه‎ی مرحوم بسیم آتالای که کلیات کتاب را در سه مجلّد به ترکی استانبولی برگردانده است بهره برده‎ام و از ترجمه‎های بروکلمان و دهری دیلچین و دبیرسیاقی که آخری فقط اسم‎ها و ضمیرها یعنی یک پنجم کتاب را ترجمه کرده‎ است، نیز البته بهره گرفته‎ام و همه‎ی جهات مثبت آن‌ها را در برگردان خود وارد کرده‎ام و اگر این ترجمه‎ها را پیش روی نداشتم، شاید موفق به ارائه‎ی برگردانی به این زیبایی نمی‎شدم. و علاوه بر آن‌که از ترجمه‎های چاپ شده بهره برده‎ام، از فضل و سواد چند تن از دوستان و همکاران و دانشجویانم نیز فیض‎یاب شده‎ام که ذکر خیر آن‌ها در مقدمه آمده است.

 

6- در مورد این‌که ادعا می‎کنند اینجانب دهخدا، علامه قزوینی، سید حسن تقی‎زاده و جز آن را قبول ندارم، یا به قول خودشان «ترک» نمی‎دانم، من هیچ سخنی نه در مقدمه‎ی این کتاب و نه در هیچ جای دیگر در این باب بر زبان نرانده‎ام. اتفاقاً این بزرگان به زبان ترکی و همه‎ی گویش‎های آن، از من و دیگران بیشتر مسلط بودند. مرحوم علامه قزوینی تحقیقات عدیده‎ای در ادبیات عثمانی داشته‎اند. به نویسنده‎ی مقاله توصیه می‎کنم که گفتار آن مرحوم در ماده‎ی «آذری» در کتاب نامه‎ی دانشوران را مطالعه بفرمایند و ببیند که ما هرچه داریم، به واقع از این بزرگان داریم. روا نیست نام آنان را به زشتی بیالاییم. کسانی مانند بدیع‎الزمان فروزانفر، جلال همایی و مرحوم دکتر معین، آلوده‎ی تعصبات نژادی نبوده‎اند و ایران را با همه‎ی تلوّن‎ها و رنگارنگی فرهنگی می‎پذیرفتند.

 

7- همانگونه که خود ایشان هم اشاره کرده‎اند همه‎ی ما مسلمان هستیم و ملاک فضیلت و برتری را طبق آموزه‎های دینی خود، تقوی و سپس علم و دانش می‎دانیم. و اگر هم من به «تُرک» بودن خود می‎نازم به دلیل آن است که وابستگان و خویشان خود را متّقی، پرهیزگار و دانشمند می‎بینم و در واقع به تربیت و سجایای مسلمانی خود می‎نازم و این بزرگترین افتخار من است. بهتر است منتقد محترم هم به جای نژاد، به این فضیلت‌ها بنازد که:

هرگز نژاد باعث هیچ افتخار نیست/ این افتخارهاست، نژاد آفریده‌اند.

 

8- در باب مقایسه‎ی اندیشه‎های شیخ محمود کاشغری با حکیم ابوالقاسم فردوسی که پنج سطر بیشتر از مقدمه را در بر نگرفته، نویسنده‎ی مقاله اعتراضاتی بی‎ربط کرده‎اند. ایشان توجه بفرمایند که مباحث ادبیات تطبیقی (Comparative Literature) برای ما هم بایسته و هم بسیار شیرین است. غربیان در این زمینه از ما پیشی جسته‎اند. آنان آثار شکسپیر، ویکتور هوگو، گوته و دانته را با هم بارها مقایسه کرده‎اند. اما متأسفانه ما هنوز نمی‎دانیم که عطار نیشابوری از شاعر ترک خواجه احمد یسوی تأثیر پذیرفته و محمد فضولی از حافظ الهام گرفته است. رو در رو نهادن دو اثر در دو زبان متفاوت، کاری بسیار ارزنده است. و ربطی به پان‎ترکیسم و پان فارسیسم ندارد و پیشنهاد می‎کنم که نویسنده، با استفاده از ترجمه‌ی این جانب، خود به جای اینجانب اندیشه‎های شیخ محمود کاشغری را با حکیم طوس، به صورتی گسترده و عالمانه و بدون تعصب نژادی و توجیهات عوام فریبانه رو در رو نهد و مقایسه کند.

 

9- در باب کتاب مقدمة الادب از زمخشری باز به کلاوزون استناد کرده‎اند و گفته‎اند که وی لغات را به ترکی جغتایی ترجمه کرده است! و به صفحه‌ی 22 از مقدمه‎ی کتابش استناد کرده‎اند. کلاوزون چنین حرفی نزده ‎است و چنین کاری نکرده است. بلکه گفته است که: «به تقلید از مقدمة الادب بعدها فرهنگ لغت‎هایی نیز به زبان ترکی جغتایی تألیف گردید.» و یکی از آن‌ها با عنوان سنگلاخ را به صورت فاکسمیله چاپ کرده است. این کتاب سترگ اثر میرزا مهدی‎خان استرآبادی باباگلینی، منشی الممالک نادر شاه افشار است که حقیر متن انتقادی آن را برای چاپ آماده کرده‎ام و انشاء الله همین امسال انتشار خواهد یافت.

 

10- نویسنده‎ی مقاله می‎گویند:

«صدیق حدیثی را از قول کاشغری از پیامبر (ص) نقل می‎کند که گویا آن حضرت فرموده است زبان ترکی را فرا گیرید، زیرا آن‌ها راست سلطنتی دراز.»

 ایشان چگونه فراموش کرده‎اند که من فقط مترجم کتاب هستم، نقل کننده‎ی حدیث نیستم. آیا بهتر نبود ایشان می‎نوشتند: «شیخ محمود کاشغری حدیثی را ...» و تازه خود شیخ محمود هم از راوی نقل کرده است.

 

11- به این سخن من ایراد گرفته‎اند که گفته‎ام:

«... ساکنان شهرهای بزرگ که به فارسی سخن می‎گویند در اصل ترکان اوغوز هستند که فارسی را به عنوان یک لهجه گونه‎ای از ترکی خوش داشته‎اند و ترَقی داده‎اند.»

 

نویسنده‌ی مقاله شاید در ایران زندگی نمی‎کند و نمی‎داند که ده‎ها سال است میلیون‎ها خانواده‎ی ترک زبان ایرانی در شهرهای بزرگی مثل تهران و کرج و قزوین و همدان و زنجان و شیراز با فرزندان خود فقط فارسی سخن می‎گویند و ....

 

12- درباره‎ی افراسیاب (آلپ ارتونقا) می‎گویند که:

«همه، افسانه و اسطوره‎اند و تطبیق آن‌ها با فرد معینی از ترک‎ها یا فارس‎ها وجه علمی ندارد.»

 

و ادعا می‎کنند که فقط یک شعر درباره‎ی وی سروده شده است.

اتفاقاً باید عرض کنم که این ادعای ایشان وجه علمی ندارد و ما در ترکی باستان چندین منظومه و سروده در باب قهرمانی‎های آلپ ارتونقا داریم که بارها در ایران چاپ شده است و تحقیقات ترکی پژوهان مکان و زمان زندگی وی را مشخص کرده است. این جا هم کمیت ما از این نظر می‎لنگد که به کلاوزون‌ها و براون‎ها و ریپکاهابها می‎دهیم و دنبال آنان می‎دویم ولی از تحقیقات تاریخی و ادبی کشورهای همسایه‎ی ترک زبان خود خبر نداریم و چنان از ترک و ترکی بیزاریم و یا رعب داریم که حتی حاضریم «ترکان پارسی گوی» در دیوان حافظ را تبدیل به «خوبان پارسی گوی» کنیم و به این تحریف وجه علمی هم بدهیم.

 

13- درباره‎ی اشاره به منسوبیت قومی شیخ محمود کاشغری و دیگر بزرگان تاریخ اسلام و ایران ایراد گرفته‎اند که چرا گفته‎ایم او و دیگران در زیّ ترکان بودند و گفته‎اند:

«اگر آقای صدیق و پان ترکسیت‎های دیگر اصرار دارند که اشخاص فوق را ترک بنامند ما بخیل نیستیم و این چند تن را به آن‌ها می‎بخشیم!»

جهت مزید اطلاع ایشان عرض می‎کنم که در گذشته در بحث رجال و انساب و امروزه در متدولوژی تحقیق در شرح احوال کسان، تعیین منسوبیت قومی و شناخت اجداد و نیاکان و مسقط الرأس آنان از اوجب واجبات بوده و هست. چنان‌که در تعیین منسوبیت قومی سید جمال الدین اسدآبادی که از ترکان اسدآباد همدان بوده است، افغانی و مصری بودن او را نفی می‎کنیم تا پژوهش‎ها به حقیقت نزدیک گردد و این ربطی به «ایسم»های سیاسی ندارد. و یا وقتی می‎گوییم سعدی از قبیله‎ی اعراب عالمان دین، شیخ بهایی از اعراب جبل عامل و فردوسی از دهاقین طوس بود، خود را به پان‎فارسیسم و پان عربیسم آلوده نمی‎سازیم. اما در باب ادعای بخشش به ما و به قول ایشان به پان‎ترکسیت‎ها متاسفانه کیسه‎ی خلیفه‎شان را تعیین نکرده‎اند. آیا ایشان از سفره‎ی یمین الدوله سلطان محمود غزنوی می‎بخشند یا الب ارسلان سلجوقی یا قزل ارسلان که روزگاری اجدادشان خورشید را زیر پای او می‎نهادند؟

 

14- در باب این‌که گفته‎ام:

«اوغوزهای سلجوقی، فارسی را از دربار خود به درآوردند و آن را رشد و توسعه دادند.»

گفته‎اند:

«ادعا کردن که مایه نمی‎خواهد شما می‎توانید ادعا کنید که انگلیسی و فرانسه و عربی هم فرزند ترکی است.»

گرچه این‌گونه برخورد با مسائل پژوهشی هیچ‌گاه شایسته‎ی پاسخ دادن نیست، اما به احترام ایشان، حقیر پاسخ می‎دهم و عرض می‎کنم که یک دوره تذکره‎ها را از لباب الالباب تا مجمع الفصحا مرور بفرمایند تا مایه‎ی آنچه را که ادعا کرده‎ام به دست آورند.

 

15- در باب آویزش الفبای ترکی اویغوری با الفبای پهلوی مطلبی عرض کرده‎ام که ایشان به شیوه‎ی مألوف خود گفته‎اند:

«کسی بابت این ادعا از شما مالیات نخواهد گرفت. چرا ادعا نمی‎کنید که خط لاتین و روسی و عربی و هندی را هم ترکان اختراع کرده‎اند؟»

من امیدوارم که به جای این‌گونه عادت به پرخاشگری، ایشان برای ورود در مباحث فنی و علمی، به یادگیری مبانی آن فن و علم بپردازند. عجالتاً عرض می‎کنم در باب تعیین شباهت‎های این دو الفبا می‎توانند به کتاب اینجانب با عنوان یادمان‎های ترکی باستان که در سال 1379 چاپ شده است مراجعه بفرمایند.

 

16- مسأله‎ی عجیب‎تر این‌که ایشان از این ناراحت شده‎اند که من گفته‎ام زبان ترکی برای من مقدس است. چه اشکالی دارد برای ایشان که من این زبان را زبان راز و نیاز خودم با خداوند و زبان ذکر مراثی و مصائب حضرت سیدالشهدا (ع) و زبان با تقوایان و پرهیزگاران به شمار آورم و آن را برای خود مقدس شمارم؟ و از سوی دیگر برخود ببالم که زبان اردای ویرافها در سزمین ما منسی شد و زبان غلام ترک کربلای معلاّ جای آن را گرفت؟

 

17- نکته‎ی دیگر و بسیار حائز اهمیت در مورد مقاله‎ی جای گفتگو آن است که عرض می‎کنم در نقد و معرفی یک کتاب، منتقد باید بدون هرگونه جانبداری همه‎ی ابعاد و جهات اثر مورد نقد را به بحث بگذارد، نه آن‌که به قصد و غرض خاصی، جملاتی ابتر را بجا و نابجا از جاهای مختلف کتاب استخراج کند و به هم ربط دهد و به استنباط غیر واقع دست یابد و حتی مفاهیم را باژگونه جلوه دهد و یا تحریف کند. نمونه‎ی این تحریف آنجاست که نویسنده‎ی مقاله سخن بلوشه را به شرح زیر از صفحه‎ی 37 کتاب نقل می‎کنند:

«در فارسی‌نویسان خودنگری شدیدی وجود دارد. هرچه می‎نویسند، فقط از خودشان می‎نویسند و به غیر فارس، انیرانی می‎گویند و اغلب به بدگویی از آنان با خیال‎پردازی‎های خرافی دست می‎زنند.»

و به من به خاطر آوردن این حرف‎ها وصله‎هایی می‎بندد. اما نمی‎گوید که من بلافاصله پس از این جملات، چنین آورده‎ام:

«البته من با بلوشه هم‎آواز نیستم. زیرا می‎دانم در میان هم‌میهنان فارس زبان من از پژوهشگران، افرادی که به وجدان علمی بها می‎دهند و در نگاه به فرهنگ و تمدن اسلامی، سعه‎ی صدر دارند و فضیلت و تقوا پیشه کرده‎اند، کم نیستند.» (صفحه 37)

18- در باب به سخره گرفتن شخصیت دکتر جواد هیئت، اولاً عرض می‎کنم که طرح این مسأله باز ربطی به نقد کتاب اینجانب نداشته است. ثانیاً ایشان بهتر است بدانند که دکتر جواد هیئت - با غمض عین پیرامون حیات سیاسی ناخواسته‎اش - جراح و پزشکی بسیار عالیقدر با شهرت جهانی و افتخار کشور ایران هستند که در سال‎های پس از انقلاب خدمات فرهنگی عظیمی به زبان و ادبیات ترکی ایرانی نیز کرده‎اند و صغیر و کبیر از جماعات ایرانیان به ایشان احترام می‎گذارند و اکتشافات پزشکی ایشان، اظهر من الشمس است. خود نویسنده‎ی مقاله هم در مراجعات درمانی خویش، به نوعی مدیون این پزشک پرآوازه هستند. آیا شایسته است با نقل ابتر جمله‎ای از کتاب تاریخ زبان و لهجه‎های ترکی از ایشان، به استهزاء و تمسخر بپردازند؟ به قول خودشان آفرین بر این ادب و ادبیات پارسی!

 

19- در خاتمه از این‌که نویسنده‎ی مقاله به هر حال کار علمی اینجانب را شایسته‎ی اعتنا دانسته‎اند و نیز در مقابل همه‎ی توجّهات و اعتناهایی که در حق اینجانب و دوست و هم‌کارم آقای محمد دبیرسیاقی داشته‎اند، صمیمانه از ایشان سپاسگزاری می‎کنم. و ناگفته نگذارم که ما معلم‎ها هیچ‌گاه قصد توهین و تحقیر کسی را نداریم، اگر هم گاهی قلم طغیان می‎کند، صد البته ناشی از عمق مهرورزی و عشق به باورهایمان و دغدغه‎هایمان است که: با شیر اندرون شده، با جان به در رود. و از هر مرزی که بگذریم، هیچ‌گاه از مرز اعتقادات خود نخواهیم گذشت.

 

من ایشان را که به هوس نقد نویسی بر آثاری که با خون دل تهیه می‎شود افتاده‎اند، دعوت می‎کنم که اولاً خود دستی بر آتش گیرند و اثری مشابه بیافرینند. ثانیاً اندکی پیرامون مبانی و اصول نقد نویسی مطالعه بفرمایند، تا حاصل کارشان مصداق این تعبیر مرحوم آل احمد قرار نگیرد که گفت:

« در کشور ما نقد کتاب به معنی نان قرض دادن و ...»

اتفاقاً نمونه‌ی نقد سالم کتاب، پیش از مقاله‎ی خود این جوان، در همان شماره از مجله‎ی جهان کتاب و پیش از مقاله‎ی ایشان به قلم پیر نقد نویس آقای ایرج افشار با عنوان «قرائت خانه» چاپ شده است، مقایسه‎ی ماهوی گفتار خودشان با آن نقد، یقیناً برکات زیادی برایشان خواهد داشت. به اندریافت فرق میان معنای نقد با معانی هتاکی، عقده گشایی، جهالت، تعصب قومی و جز آن که یقیناً نویسنده‌ی مقاله خود را از آن‌ها بری می‎خواهد، نائل خواهد شد.



[1] كاشغري،‌ محمود. ديوان لغات الترك، ترجمه: دكتر ح. م. صديق، اختر، تبريز، 1384.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید