شرح لغت‌شناسی غزل ترکی مولانا جلال الدین بلخی

با نزدیک شدن به هفته سوم آذرماه هر سال و برگزاری مراسم «شب عروس» بر مزار مولوی در شهر قونیه‌ بهتر آن دیدیم تا شرح لغت‌شناسی غزل ترکی مولوی را به قلم استاد دکتر ح. م. صدیق در زیرقرار دهیم:

تا کنون کوششی برای تدوین دیوان ترکی مولوی رومی صورت نگرفته است و برخی ابیات ترکی و ملمعات او را نیز که برخی نظیر بدیع‌الزمان فروزانفر در دیوان وی منتشر ساخته‌اند، بدون تحقیق و غور در خزائن لغات ترکی، اغلب به شکلی مغلوط و نامفهوم به دست خوانندگان ایرانی سپرده‌اند. هم از این‌ روی ، لازم دیدم که برخی واژه‌های ترکی این اشعار را به فارسی شرح دهم و برگردانی به نثر نیز از هر یک از ابیات به دست بدهم.

در شرح لغات، معنای رایج امروزین آنها در ترکی غربی و نیز، با استفاده از مجموعه‌ی بسیار گرانبهای تاراما سؤزلوگو[1] معانی کهن این واژه‌ها را  که در قرن ششم و هفتم و در عصر مولانا رایج بوده است می‌دهیم و سپس برگردان فارسی هر بیت را می‌نگاریم.

اینک نخست اشعار ترکی مولوی را در هشت بخش می‌خوانیم:

 

-1-

اوسون وارسا ای غافل،

آلدانماغیل زنهار مالا.

شول نسنه‌یه‌که سن قویوب،

گئده‌رسن اول گئرو قالا.

 

سن زحمتینی گؤره‌سن،

دوره‌سن دونیا مالینی.

آنلار قالیرلار خرج ائدوپ،

آنمیالار زهی بلا.

 

سنی اونودور دوستلارین،

اوغلون، قیزین، عورتلرین.

اول مالینی أوله شلر،

حساب ائدوپ قیلدان قیلا.

 

قیلمایالار سنه وفا،

بونلار بای اولا، سن گدا.

سنین ایچون وئر‌میه‌لر،

بیر پارا ائتمک یوقسولا.

 

بیر دملیغا آغلاشالار،

آندان واروپ باغلاشالار.

سنی چوقورا گؤموشوب،

تئز دؤنه‌لر گوله – گوله.

 

اولکیم گئده اوزاق یولا،

گرک آزیق آلا بیله.

آلمازوسا، یولدا قالا،

ارمیه هرگز منزله.

 

وئردی سنه مالی چلب،

تا خیره قیلاسان سبب،

خیر ائیله‌ده قیل حق طلب،

وئرمه‌دن اول مالین یئله.

 

بو گون سئوینیرسن منیم،

آلتونوم آقچام چوق دئیو.

آنمازموسان اول سونوکیم

محتاج اولاسان بیر پولا.

 

اس أتمیه مالین سنین،

خوش اولمیا حالین سنین.

نسنه أرمیه ألین سنین،

گر سونمادونسا أل – اله.

 

اول مال دئدین، مار اولا،

حقا که گورون دار اولا.

هرگز مدد بولمایاسون،

چئوره باقوب ساغا – سولا.

 

آلتون‌ایسه آندا چوراق،

اولا سنه اول خوش طوراق.

نئیلر طایم قیلدین یاراق،

آنلارسنه قارشو گله.

 

مال سرمایه قیلغیل آزیق،

حققه اینانیرسان باییق،

یاپ آخرت، دونیانی ییق،

تا ایره‌سون سون منزله.

 

چون اولا الونده درم،

گوج ‌یئتدوکجه قیلغیل کرم.

اؤگود بودور که من دئرم

دولت آنین اؤگود اولا.

 

ائتمه مالین الا تلف،

حق بیرمینه وئرور خلف.

قیلغیل سلف، قیلما علف،

ورنه قامو ضايع اولا.

 

دیلر ایسه‌ن عیش ابد،

توتغیل نه دئدیسه احد.

آندان دیله هر دم مدد،

تا ایري‌شه سون حاصله.

 

بؤیله بویوردو لم‌یزل،

بیلین بونو، قیلین عمل:

ترک ائیله‌نوز طول أمل،

اویمانیز هر بیر باطله.

 

یوخسول ایسه‌ن صبر ائیله‌غیل،

گر بای ایسه‌ن ذکر ائیله‌غیل.

هر بیر حالا شکر ائیله‌غیل،

حق دؤندورور حالدان حاله.

 

دونیا اونون آخرت اونون،

نعمت اونون، محنت اونون،

تامو اونون، جنت اونون،

دولت اونون قانی بولا؟

 

حققا منه نه مال گرک،

نه قیل گرک، نه قال گرک،

دیله‌گوم ائیو حال گرک،

کندوزونو بیلن قولا.

 

من بیر بیجان ای الاه،

یاولاق چوخ ائیله‌دوم گناه.

یازوقلارومدان آه، آه،

نه شرح ائدوم، گلمز دیله.

 

ای شمس دیله حاقدان حقی،

بیز فانی ییز، اولدور باقی.

قامولار اونو مشتاقی،

تا خود کو کیمین اولا؟

 

توضیحات:

 بیت 1:

اوسسون وارسا ای غافل آلدانماغیل زنهار مالا،

شول نسنه‌یه که سن قویوب گئده‌رسن اول گئروقالا.

 

اوس: عقل، خرد، اندیشه و فکر. املای آن در نسخ خطی بازمانده از قرون گذشته در اشکال اوس، ‌اوص، اص، اس دیده شده است. اکنون به همین صورت نوشته می‌شود. از این ریشه، ترکیب‌های زیر را داریم:

اوسال: غیر مهم، غیر قابل اعتنا.

اوسانچ: دلتنگی، ملال. اوسانچ گتیرمک و اوسانچ وئرمک در معنای ملال‌آوری و ایجاد دلتنگی به کار رفته است.

اوسانماق: به تنگ آمدن، به جان آمدن و سیر شدن مثلاً در این بیت از فضولی:

منی جاندان اوساندیردی، جفادان یار اوسانمازمی؟

فلکلر یاندی آهیمدن، مورادیم شمعی یانمازمی؟

 

مصدر متعدی: اوساندیرماق و مصدر متعدی در متعدی: اوساندیرتدیرماق و مصدر مشارکت: اوسانیلماق نیز از همین ریشه ساخته شده است و مصدر همراهی آن نیز اوسلانماق است.

اوساوورماق:نیک اندیشیدن در موضوعی خاص. نکته‌ای را در ذهن تحلیل کردن.

اوسانگ (بانون غنه): غافل و تنبل و بی‌قید. در ترکیب‌های اوسانگ اولماق، اوسانک توتماق در معنای بی‌قیدی و غفلت به کار رفته است. اوسانگلیق نیز از همین ریشه به معنای غفلت، بی‌اعتنایی و اهمال ساخته شده است.

اوس در این‌جا، در حالت اضافی صرف شده است. در زبان ترکی اسم و ضمیر مانند فعل صرف می‌شود و حالت‌پذیری دارد. حالت‌های اسم در ترکی چنین است:

1) حالت آزاد:که در آن اسم بدون پی افزوده در جمله ظاهر می‌شود و فاعل یا مسندٌ الیه جمله است.

2)حالت مفعولٌ به:در این حالت به اسم پی افزوده‌ی دو شکلی a/e می‌چسبد. مانند: ائوه/ دیوارا.

3)حالت اضافی:آن است که اسم مضاف واقع شود. صرف کلمه‌ی اوس در این حالت چینن است:

اوسوم                                   اوسوموز

اوسون                                  اسونوز

اوسو                                    اوسلاری

هر یک از پی افزوده‌های فوق که بر کلمات مختوم به صامت افزوده شود، به اعتبار قانون هماهنگی اصوات در زبان ترکی، چهار شکل می‌پذیرد.

4) حالت مفعولی:که اسم در آن حالت، مفعول واقع می‌شود. نشانه‌ی آن در واژه‌های مختوم به صامت، حرف با صدای «ی» و در کلمات مختوم به صائت، «نی» است. مانند: اوسو، بابانی.

5) حالات مفعولٌ‌ عنه: در آن حالت اسم از فعل انفکاک حاصل کند و نشانه‌ی آن پی افزوده‌ی دو شکلی دن/دان است. مانند: اوسدان، ائودن.

6) حالت مفعول‌ٌ فیه: در این حالت اسمی در داخل اسم دیگری قرار می‌گیرد و علامت « ا » پی افزوده‌ی دو شکلی دا/ده است. مانند: اوسدا، ائوده.

7) حالت مفعولٌ‌ معه: در این حالت اسم همراه اسم دیگری ظاهر می‌شود و علامت آن پی افزوده‌ی دو شکلی لا/له است. مانند: اوسلا، قلمله.

اوسچو: عقل‌گرا، کسی که به عقل اعتبار دهد. خردگرا، خرد پیشه، عاقل و خردمند.

اوسچوق: خردگرایی، عقلیه، راسیونالیسم.

اوس‌دیشی: بی‌عقلی، نابخردی، آنچه دور از خرد باشد.

اوسلو: با عقل، مؤدب، متین، با وقار. این ترکیب در عصر ما نیز در آذربایجان رایج است. مثلاً در تعبیر: اوسلو اوتوروب ـ دورماق یعنی مؤدب و متین بودن.

اوسوق: متناسب و لایق. این ترکیب نیز در روزگار ما در تعبیر: اوسوق بوی یعنی اندام موزون و متناسب به کار می‌رود.

اوسول: کسی که به کمال رسد. آنکه به رسایی عقل نایل شود.

اوسوللو: شخص کامل، راهدان، پیر و مرشد.

وار: اسم است. اصلاً در معنای وجود و هستی و دولت و دارایی است. وقتی با فعل بی‌قاعده‌ی ایمک صرف شود، نقش فعل ربطی پیدا کند و در معنای «هستن و داشتن» آید: وارام،‌ وارسان، واردیر، واریق، وارسینيز،‌ واردیرلار در سوم شخص مفرد بدون «دیر» نیز به کار رود و معنای «دیر» در آن مستتر باشد. در این جا نیز چنین است.

اوسسون‌ وار: یعنی عقل‌داری، عقلت هست.

سا:مخفف ایسه ادات شرط، تقابل و مقایسه. این ادات از شکل شرط مصدر «ای» ساخته دشه است و سوم شخص مفرد از آن است. البته این ادات وقتی عملکرد شرطی دارد که صرف شود. مانند: من ایسه‌م، سن ایسه‌ن، او ایسه، بیز ایسه‌ک، سیز ایسه‌نیز، اونلار ایسه‌لر. که در صورت تخفیف به شکل «سا، سه» در می‌آید. اما ادات مقابل ایسه قابل تصریف نیست.

آلدانماغیل:فریب نخور، آلوده مشو. فعل نهی از مصدر آلدانماق (= فریب خوردن) با پی افزوده‌ی دو شکلی نهی ما/مه که به انجام فعل امر می‌چسبد و فعل نهی می‌سازد. پی افزوده‌ی دو شکلی غیل/ گیل نیز معنای تأکید می‌دهد و از ویژگی‌های بارز ترکی قرن هفتم است و در زبان مولوی گاه به صورت گیلن/ غیلان نیز دیده می‌شود. مانند: گلگیل، گئچگیلن، قاچغیلان و جز آنها.

شول (şol): صورت کهن شو (şu) است که در ترکی رایج در آذربایجان غربی و آسیای صغیر و اروپای شرقی، در عصر ما رایج است و دو کاربرد دارد:

1) موصوفی: که در مکان، زمان و یا در زنجیره‌ی کلام اندکی دورتر از بو (=این) و نزدیک‌تر از او (= آن) قرار گرفته باشد، شو توصیف می‌کند. مثال: شو ائوین اؤنونده.

2) همچنین اشاره به چیزی می‌کند که اندکی دورتر قرار گرفته و یا اندکی پیش یاد کرده شده باشد. مثال:‌ شونو بیر داها سؤیله!

اکنون در ترکیب‌های شو ـ بو (= این و آن)، شو گونلرده (= در همین روزها)، شو حالدا (=بنابراین)، شو قدرکه (=با این همه)، شوناباخ! (= اینو باش، که د مقام سرزنش و تحقیر به کار می‌رود)، شونجا (= همین اندازه)، شوندان ـ بوندان ـ بوندان دانیشماق (= بیهوده سخن گفتن) و جز این‌ها به کار می‌رود.

نسنه: به صورت‌های نستنه، نسه و نسته نیز دیده شده است.[2] در معنای:1)شيء، چیز. 2) یک چیز، هیچ چیز. اصطلاح نسنه‌نی دویماق (=چیزهایی فهمیدن) اکنون رایج است.

قویوب گئده‌سن: تعبیر از بر جای گذاشتن و دست از آن شستن. جزء اول از مصدر قویماق و جزء دوم از مصدر گئتمک آمده است.

قویماق: در ترکی معانی زیر را دارد: 1) چیزی را در جایی رها کردن، در جای مشخص گذاشتن. 2) شخصی را به کاری گماردن. 3) فرو نشستن و از دست دادن. 4) افزودن و آمیختن. 5) ایجاد و ابداع. 6) تأثیر کردن و کارگر شدن.

از معانی متعدد مصدر گئتمک نیز می‌توان موارد زیر را برشمرد: 1) به سویی روان شدن. 2) از جایی و یا از کاری کنار کشیدن. 3) وصل شدن، مثال: بویول هارایا گئدر؟ 4) متناسب بودن و برازنده بودن. 5) کفایت و بسنده بودن. 6) فانی شدن و از بین رفتن. مثال: مال گئتدی، هئچ شئی قالمادی. 7) مردن. مثال:

من گئده‌رسم ده مرامیم یئنه دونیادا دورار.

ـ میرزا علی‌اکبر صابر

 

قویوب گئتمک ترکیبی در معنای «گذاشتن و گذشتن» است.

اول: شکل کهن صفت اشاره‌ی او (o) که در فارسی نیز با اسقاط صامت انجامین وارد شده و اکنون رایج است. صفت و ضمیر اشاره به دور است؛ دورتر از شول.  در معنای آن یکی، دیگری و نیز به جای ضمیر سوم ضخص مفرد به کار می‌رود. در متون کهن و نیز در شعر مولوی و پیرامون او، به ترکیب‌هایی با این واژه بر می‌خوریم که برخی از آنها را با معادل‌های امروزین در ترکی غربی می‌دهیم:[3]

اولا= بلکه، شاید، احتمالاً‌.

اولا که= شاید که، احتمالاً که .

اول آراجیق= اوراجیق.

اول آرادا= اورادا.

اول آرادان= اورادان .

اول آرانی= اورانی.

اول بیری= او بیری، اؤبور.

اولکه، اولکیم= او که.

در فارسی کهن گویش‌های مختلف گبری دوره‌ی ساسانیان، لفظ او (O) به جای واو عطف امروزی به کار می‌رفته است. زبان فارسی دری دوره‌ی اسلامی، واو عطف را مدیون عربی و ضمیر و صفت اشاره‌ی «او» را مدیون ترکی است.

گئرو :Gerü در ترکی معاصر ایرانی به صورت گئری به کار می‌رود. معانی رایج آن چنین است: 1) عقب، پشت، متضاد جلو. 2) دیگر، جز آن، غیر آن.  مثال: قاش ایله گؤز، گئریسی سؤز. 3) انجام، نتیجه، 4) بخش فرجامین هر چیز. 5) گذشته، ماضی. 6) عقب مانده مثال: گئری دوشونجه، گئری آدام. 7) ارتجاع. 8) احمق، نادان. 9) میراث، مرده ریگ، یادگار، بازمانده.

در این بیت معنای اخیر مراد است.

در ترکی غربی به ترکیب‌های فعلی زیادی با این کلمه بر می‌خوریم نظیر: گئری باسماق (= به عقب راندن)، گئری چکیلمک (= عقب نشینی کردن)، گئری چئویرمک (= اعاده کردن)، گئری دؤنمک (= بازگشت به مبدأ)، گئری گئتمک (= کند شدن)، گئری وئرمک (= به صاحبش یا جایش برگرداندن).

قالا: بماند، از مصدر قالماق در معانی: 1) نشستن، زیستن. مثال: ایللر اوزونو غربتده قالدی. 2) محافظت از مقام و موقع و استقامت و پایداری در موضع و موقعیت خود. مثال: زنداندادا اؤز مرامیندا قالدی. 3) تأخیر کردن. مثال: هاردا قالدین. 4) مردود شدن در امتحان. 5) عقب نشینی کردن، 6) در محاصره افتادن. 7) به ارث رسیدن. مثال: بوائو اونا دده‌سیندن قالمیش.

در بیت حاضر معنای اخیر مراد است.

برگردان فارسی: ای غافل اگر خرد ورزی پیشه کرده‌ای، فریب مال دنیا را مخور، چیزی که خواهی گذاشت و خواهی گذشت.

 

بیت 2:

سن زحمتینی گؤره‌سن، دوره‌سن دونیا مالینی،

آنلار قالیر لار خرج ائدوپ، آنمیالار، زهی بلا.

 

سن: ضمیر دوم شخص مفرد منفصل. مثال: سن آغا من آغا، قویونلاری کم ساغا؟

زحمتینی: (= زحمت + ی + ن+ ی) پی افزوده‌ی «ی» پس از کمله‌ی زحمت، نشانه‌ی حالت اضافی و دومین «ی» نشانه‌ی حالت مفعولی اسم است. صامت «ن» حرف کمکی است که برای تبدیل حالت اضافی به حالت مفعولی بین دو صائت واقع می‌شود.

گؤره‌سن: صیغه‌ی دوم شخص مضارع روایتی از مصدر گؤرمک دارای معناهای: 1) دیدن، 2)دریافتن، 3) استنتاج، 4) دنبال کردن، 5) انجام دادن، 6) تحمل کردن و بر دوش کشیدن. در این بیت معنای اخیر مراد است.

دوره سن Düresen: صیغه دوم شخص مفرد مضارع، روایتی از مصدر دورمک Dürmek در معنای گرد آوردن، جمع کردن، فراهم آوردن، اشیائی روی هم انباشتن، تا کردن و بستن، مثال: کاغاذی دورمک (= تاکردن کاغذ)، قالینی دورمک (= تا کردن قالی).

آنلار: ضمیر منفصل سوم شخص جمع (آن + لار). جزء اول، آن در ترکی غربی امروزی به صورت او (O) تلفظ می‌شود. سیر دگرگونی ابدال و اسقاط در آن چنین بوده است:

آن ← اون ← او.

ضمیر «آن» در فارسی دری نیز ترکی الاصل و دخیل است.

قالیرلار: صیغه‌ی سوم شخص جمع مضارع، روایتی از مصدر قالماق. رک. بیت اول.

ائدوپ: صیغه‌ی وجه وصفی از مصدر ائتمک. در ترکی معاصر به صورت‌های ائیله‌مک و ائله‌مک نیز رایج است. دارای معناهای: 1) ایجاد کردن، 2) انجام دادن، 3) رفتار کردن (مثال: یاخشی ائله‌دین گلدین)، 4). دادن (مثال: هدیه ائتدیم) است.

در اینجا به عنوان فعل معین با اسم ترکیب یافته، فعل مرکب ساخته است.

آنمیالار: صیغه‌ی سوم شخص جمع مضارع روایتی از مصدر آنماق در معنای به خاطر آوردن و یادکردن و یادآوردن. از همین مصدر صفت فاعلی آنار ساخته شده است و به عنوان اسم شخص رایج است.

در اینجا ضمیر دوم شخص مفرد در حالت مفعولی نیز مستتر است. یعنی: تو را یاد نیارند.

زهی: ادات تفجع؛ افسوس! آه! دریغا!

برگردان فارسی: تو، رنج بر خود هموار سازی، دارای این جهانی گردآوری، آنان خرج کنند و ] تو را[ یاد نیارند، وامصیبتا!

 

بیت 3:

سنی اونودور دوستلارین، اوغلون، قیزین، عورتلرین،

اول مالینی أوله شلر، حساب ائدوپ قیلدان قیلا.

 

سنی: تو را. حالت مفعولی ضمیر منفصل دوم شخص مفرد. در ترکی ضمیر نیز مانند اسم و فعل صرف می‌شود.

 

جدول صف حالات هفتگانه‌ی ضمیر در ترکی چنین است:

 

 ح. آزاد

مفعول‌الیه

اضافه

مفعول

مفعول‌عنه

مفعول‌فیه

مفعول‌معه

من

منه

منیم

منی

مندن

منده

 منله

سن

سنه

سنین

سنی

سندن

سنده

سنله

او

اونا

اونون

اونو

اوندان

اوندا

اونونلا

بیز

بیزه

بیزیم

بیزی

بیزدن

بیزده

بیزیمله

سیز

سیزه

سیزین

سیزی

سیزدن

سیزده

سیزینله

اونلار

اونلارا

اونلارین

اونلاری

اونلاردان

 اونلاردا

اونلارلا

 

اونودور: صیغه‌ی سوم شخص مفرد از مصدر اونودماق در معنای: 1) فراموش کردن، به یاد نیاوردن. مثال: بوچیچگین آدینی اونوددوم. 2) جاگذاشتن. 3) قادر به انجام امری نبودن. 4) بخشیدن و گذشت کردن. مثال: اونو گناهینی چوخدان اونودموشام. 5) اهمیت ندادن. 6) از ذهن و دل بیرون کردن. در این بیت معنای اخیر مراد است.

دوستلارین: حالت اضافی جمع کلمه‌ی دوست (Dost) . به نظر می‌رسد این واژه ترکی الاصل باشد که به فارسی نیز وارد شده است و با صائت کشیده تلفظ می‌شود. دوس (Dos) و توس (Tos) در ترکی کهن در معنای پیشانی، به پیشانی و رو در رو ایستادن آمده است. از این بن هم مصدرهای توسلاماق (= شاخ به شاخ شدن) و توسلاشماق (= به همدیگر شاخ زدن) را داریم.

اوغلون: مخفف اوغولون (= پسرت). اوغول در معنای فرزند ذکور آمده است.

قیزین: دخترت. کلمه‌ی قیز در معناهای: 1) فرزند مؤنث و 2) دختر باکره آمده است.

عورتلرین: زنانت.

اول: رک. بیت اول.

أوله شلر: از مصدر أولشمک در معنای چیزی را بین همدیگر تقسیم کردن. هم معنی و مترادف با بؤلوشمک که اکنون در ترکی ایران رایج است.

حساب ائدوپ: صیغه سوم شخص مفرد، وجه وصفی از مصدر حساب ائتمک در معنای اندیشیدن و طرح ریختن و با احتساب سود و زیان چیزی، استنتاج کردن.

قیلدان قیلا: مو به مو. قیل در ترکی معانی: 1) موی بز، 2) هر موی بلند بر تن آدمی یا جانور بروید، 3) صفت برای بافتنی‌هایی که در بافت آنها از موی بز استفاده شود است. مثل: قیل کیلیم.

برگردان فارسی: تو را یارانت، فرزندان و اهل عیالت فراموش کنند. مرده ریگ بازمانده از تو را مو به مو شمار کنند و میان خود بخش کنند.

 

بیت 4:

قیلمایالار سنه وفا، بونلار بای اولار، سن گدا،

سنین ایچون وئرمیه‌لر، بیر پاره ائتمک یوقسولا.

 

قیلمایالار: صیغه سوم شخص جمع مضارع روایتی منفی از مصدر قیلماق در معنای: انجام ندهند. این مصدر در ترکی دو معنی عمده دارد: 1) گزاردن نماز. مثال: جمعه نامازین مسجدده قیلیر. 2) فعل معین در معنای کردن و انجام دادن است. در بیت حاضر، معنی اخیر مراد است. وفا قیلماق یعنی: وفا کردن، ثابت قدم و پای‌بند بودن.

سنه: به تو، بر تو. حالت مفعولٌ به‌يی ضمیر منفصل دوم شخص مفرد.

بونلار: اینان. جمع ضمیر اشاره بود.

بای: دارا، ثروتمند، نیرومند و مقتدر. این کلمه در فارسی نیز وارد شده است و به صورت بیک رایج است.

اولار: صیغه سوم شخص مفرد مضارع التزامی از مصدر اولماق در معنای شدن و وقوع یافتن و تحقق پذیرفتن. بای اولماق یعنی: دارا شدن.

گدا: سائل و فقیر و بی‌چیز. بسیاری را ظن بر ا ین است که این واژه فارسی الاصل و پس‌مانده‌ی گویش‌های گبران دوره‌ی جاهلیه‌ی پیش ازسلام ایران است. اما چنین نیست. این واژه، صفت فاعلی از مصدر گئتمک در معنای رفتن و به سويی روان شدن است. بدین گونه گوئیم معنای لغوی واژه‌ي گدا چنين است: رونده و عازم و کسی که به در خانه‌ها به قصد اخذ چیزی برود. اصطلاح بای و گدا بعدها در فارسی به «شاه و گدا» تبدیل شده است.

سنین: حالت اضافی ضمیر منفصل دوم شخص مفرد.

ایچون: ادات سببیت در ترکی کهن که در ترکی ایران نیز در عصر ما به همین صورت به کار می‌رود. از ریشه‌ی «اوج» سبب و خاطر است. چنانکه امروزه تعبیرهایی نظیر: اونون اوجوندان (= به سبب آن)، سنین اوجوندان (= به خاطر تو) موجود است.

این ادات معانی گوناگونی دارند، از آن میان می‌توان معانی زیر را یاد کرد: 1) به قصد و به خاطر. مانند: سؤیلمک ایچو. 2) به واسطه. 3) درباره‌ی. 4) برای. 5) در مقابل. 6) در مقام سوگند نیز آید. مانند: باشین ایچون.

در شعر عروضی گاه به اقتضای وزن شعر، صائت آغارین آن – به ویژه همراه ضمیرهای شخصی- اسقاط می‌شده است.

مثال:

دوستوم! عالم سنین چین گر اولا دشمن منا،

جان عالم سن، یئتر سن دوست، آنجاق سن منا.

- فضولی.

 

وئرمیه‌لر: صیغه سوم شخص جمع مضارع التزامی منفی از مصدر وئرمک در معانی: 1) دادن چیزی به کسی، 2) عطا کردن و بخشیدن، 3) پیچیدن و دور زدن، 4) مهمانی بر پا داشتن، 5) دختر به شوهر دادن و جز آن. ائتمک وئرمک در معنای سیر کردن شکم نیازمندان است.

بیر: 1) نخستین عدد. 2) رقم نشانگر نخستین عدد. 3) صفت عددی برای نخستین عدد.

پارا: کلمه ترکی الاصل است، در فارسی دری نیز به صورت «پاره» به کار می‌رود. اصل آن «پالا» بوده است. اکنون در معنای قطعه‌یی از هر چیز به کار می‌رود. از آن، مصدرهای پارالاماق (=  پاره کردن)، پارالانماق (= قطعه قطعه شدن)، پارالاندیرماق (= ووادار به قطعه قطعه شدن)، پارالاتماق (= وادار به انجام عمل پاره کردن) را داریم.

بیر پارا ائتمک: یعني یک قطعه (= قرص) نان.

ائتمک: اسم. ترکی کهن در معنای نان. اکنون در آسیای صغیر به صورت ائکمک به کار می‌رود. ترکیب‌های: ائتمک چیخارماق (= پول نان در آوردن) و ائتمک ائیله‌مک (= نان پختن) نیز در متون دوره‌ی اسلامی به کار رفته است.

یوقسولا: حالت مفعولٌ به‌يی کلمه. یوقسول در معنای کسی است که به سختی امرار معاش کند. فقیر، بی‌چیز در معنای مجازی مفهوم ناکامی و ناشایسته را دارد. در ترکی معاصر ایرانی به صورت یوخسول به کار می‌رود.

برگردان فارسی: وفا بر تو نکنند، اینان بی‌نیازی کنند و تو مستی کنی، از برای تو قرص نانی نیز به بی‌چیزان ندهند.

 

بیت 5:

بیردملیغا آغلاشالار، آندان باروپ باغلاشالار،

سنی چوقور اگؤموشوب، تئز دؤنه‌لر گوله گوله.

 

بیردمیلغا:لحظه‌ی اندکی. مرکب از: بیر (صفت عددی) + دم (اسم در معنای لحظه، نفس، اندک زمان) + لیق‌(پی افزوده) +  ا‍ (پی افزوده).

دم: لغت ترکی الاصل است در معناهای: لحظه، نفس، اندک زمان، رنگ و بو و جز آن که در فارسی نیز داخل شده و به همین معنی‌ها به کار می‌رود.

پی‌افزوده‌ی چهار شکلی لیق/لیک/لوق/لوک که پس از افزوده شدن صائت آ (a) بر آن به صورت لیغ در آمده، به فرجام اسم و ضمیر و صفت و قید می‌آید و اسم می‌سازد.

آغلاشالار:بگریند. صیغه‌ی سوم شخص جمع مضارع روایتي از مصدر آغلاشماق وجه اشتراکی از مصدر بسیط آغلاماق در معنای گریستن به اتفاق هم.

آندان: سپس، پس از آن.

باروپ: وجه وصفی از مصدر بارماق در معنای رفتن. از قرن نهم به این سو، این فعل در متون نظم و نثر ترکی به صورت اورماق آمده است. معانی رایج این مصدر چنین است: 1) گام به مقصد گذاشتن. 2) به وضع و حالتی معین در آمدن. مانند: یاشی قیرخا واردی. 3) واصل شدن، رسیدن. مانند: ائوه آخشام واردیم. 4) احساس مزه. 5) از حالتی به حالتی دیگر در آمدن. مانند: سجده‌یه وارماق. 6) گذشتن، اتصال به ماضی. 7) راه رفتن. 8) فانی شدن. 9) هجوم کردن.

از همین مصدر ترکیب وارا ـ وارا در معنای روان ـ‌ روان به کار رفته است.

حق نفسی دریا ایمیش،

هاوار ـ وارا سؤیلرم.

ایره بیلمم پایانینا

چندین هزارا سؤیلرم.[4]

- قوشچو اوغلو

 

باغلاشالار:صیغه‌ی سوم شخص جمع مضارع روایتی از مصدر باغلاشماق در معنای انفاق کردن و در انجام امری با کسی به توافق رسیدن. ترکیب مصدر چنین است: باغ (ریشه‌ی واژه در معنای ریسمان و طناب) + لاش (افزوده‌ی فعل ساز که از اسم فعل اشتراکی می‌سازد) + ماق (نشانه‌ی مصدری در واژه‌های ستبر صائت).

سنی: حالت مفعولی ضمیر منفصل دوم شخص مفرد.

چوقورا: حالت مفعولٌ به‌يی اسم چوقور که در ترکی امروزین ایرانی‌ الاصل چوخور تلفظ می‌شود و به معنای: 1) فرو رفتگی خاک در زمین، 2) فرو رفتگی چانه‌ی انسان و 3) مزار و گور است. در بیت فوق معنای اخیر مراد است. امروزه اصطلاح چوخورونو  قازماق در معنای «زمینه سازی مرگ کسی» به کار می‌رود.

گؤموشوب: وجه وصفی از مصدر گؤموشمک که آن هم از مصدر بسیط گؤممک ساخته شده است. درمعنای: 1) نهادن در زیر خاک و با خاک پوشاندن چیزی یا کسی، 2) دفن کردن و در گور گذاشتن جنازه، 3) درمراسم دفن کسی شرکت کردن آمده است. گؤموشوب دؤنمک کنایه از به فراموشی سپردن و نفی کسی است.

تئز: زود، سریع و تند:

آخیتدیم گؤزومدن قان ایله یاشی

بیر دوست تاپانمادیم، تئز آخشام اولدو

- پیر سلطان ابدال

 

این کلمه‌ی ترکی‌الاصل به فارسی دری نیز داخل شده و به صورت «تیز» در فارسی امروزین رایج است.

دؤنه‌لر: صیغه سوم شخص جمع مضارع التزامی از مصدر دؤنمک در معنای: 1) حرکت عکس، عقب گرد. 2) به عقب رفتن، عقب افتادن. 3) انحراف حاصل کردن، از راه به در شدن. 4) تشابه و مانندگی. مثال: ائوی جنته دؤندو. 5) دگرگونی و تغییر و حال به حال شدن. 6) از سویی به سویی رفتن. 7) بر سر موضوعی بازگشتن. 8) روی برگرداندن.

دراین بیت، مجازاً معنای اخیر مراد است.

گوله ـ گوله: قید حالات از مصدر گولمک در معنای شکفتن و باز شدن و خندیدن که با پی‌افزوده‌ی دو شکلی «آ/أ» ساخته شده است. بن این مصدر گول است که هم در مقام فعل امر دوم شخص مفرد به کار رود و هم نام شکوفه‌ی باز شده و خندان باشد. این واژه‌ی ترکی الاصل در همین معنا به فارسی دری نیز وارد شده است. در گویش‌های گبران دوره‌ی جاهلیه‌ی پیش از اسلام ایران و در متون بازمانده به الفبای دین دبیره و پهلوی مانند اوستا و خرده اوستا به گل، «ورد» گفته می‌شود. چنان‌که در کلمه‌ی «سهرورد» نیز هنوز بر جا است. اما در فارسی زبانان واژه‌ی زیبای ترکی «گل» را به جای «ورد» گبران به کار گیرند.

برگردان فارسی: اندك زماني بر تو گریند، سپس انفاق کنند و تو را در گور نهند و تند و تیز از تو روی برگردانند.

 

بیت 6:

اول کیم گئده اوزاق یولاة گرگ آزیق آلابیله،

آلمازوسا یولدا قالا، أرمیه هرگز منزلا.

 

اولکیم: او که. رک. بیت 1.

گئده: برود. رک. بیت 1.

اوزاق: صفت. در معنای: 1) دور، متضاد نزدیک. 2) دور افتاده و پرت. 3) غیر قابل دسترس و بیرون از حکم و تصرف. 4) آنچه تحقق آن ناممکن باشد.

اوزاق یول: راه دور و بی‌انتها.

گرک: باید، بایسته، لازم.

مجنونلارا لیلي گرک،

منه سنی گرک، سنی.

- یونس امره

 

آزیق: غذا، خوراکی، خوردنی، توشه. این واژه‌ی ترکی‌الاصل به فارسی دری وارد شده به صورت «آذوقه» به کار رفته است. در ترکی ترکیب آزیقل (= کسی که بینوایان را غذا برساند) و آزیقلیق (= ظرفی که بتوان در آن غذا نهاد) نیز رایج است.

آلابیله: بتواند اخذ کند، بتواند حمل کند، بتواند صاحب شود. فعل اصلی این ترکیب از مصدر آلماق گرفته شده است. این مصدر دارای معنای زیر است: 1) کسی یا چیزی را از جای خود جدا ساختن. 2) همراه گرفتن چیزی یا کسی. 3) خریدن. 4) پذیرفتن. 5) دریافت داشتن. 6) زن گرفتن، همسر گزینی. 7) دریافت سود. 8) تصرف و تسخیر جایی. 9) و جز آن.

آلمازوسا: مخفف آلماز ایسه، در معنای اگر نتواند همراه داشته باشد و صاحب شود.

ایسه: ادات شرط است. رک. بیت 1.

یولدا: در راه.

قالا: بماند. رک. بیت 2.

أرمیه: از مصدر أرمک در معنای رسیدن، واصل شدن، به مراد و آرزو دست یافتن است. در معنای مجازی در میان صوفیان به مقام فنا فی‌الله رسیدن. به کسی که به چنین مقامی برسد، أرمیش گویند. در متون دوره‌ی صفویه أرن نیز به همین معنی آمده است.

أرمیشلر: یعنی اولیاء‌ الله.

أرمیه هرگز منزله: یعنی هیچ‌گاه به مقصد اعلی و منزل قدسی نرسد.

برگردان فارسی: آن کس را که راهی دور در پیش دارد، توشه باید. اگر توشه برندارد، هیچ‌گاه به منزل نرسد.

 

بیت 7:

وئردی سنه مالی چلب، تا خیره قیلاسان سبب،

خیر ائیله‌ده قیل حق طلب، وئرمه‌دن اول مالین یئلا.

 

وئردی: صیغه سوم شخص مفرد ماضی مطلق از مصدر وئرمک، رک. بیت 4.

سنه: به تو. رک. بی 1.

چلب: اسم خاص، الله، خداوند، تانری.

سویون آخار شلب شلب

بؤیله امر ائیله میش چلپ

- یونس امره

 

قیلاسان:‌ انجام دهی. رک. بیت 4.

ائیله: انجام بده. رک. بیت4.

ده: ادات تأکید دو شکلی دا/ده که می‌تواند به فرجام اسم، صفت و فعل و هر عنصر دیگر افزوده شود و آن را به عنصر پیشین یا پسین پیوند دهد.

یئله: یئل (= باد) + ـه ‌(نشانه‌ی مفعولٌ به).

یئله وئرمک: بر باد دادن، فانی ساختن، بی خاصیت و بی‌سرانجام کردن،.

برگردان فارسی: خداوند بر تو مال داد تا در راه نیک صرف کنی، پیش از آنکه مالت بر باد رود، کار نیک کن و حق بطلب.

 

بیت 8:

بو گون سئوینیرسن، منیم آلتونوم ـ آقچام چوق دوئیو،

آنمازموسان تاول سونو کیم محتاج اولاسان بیر پولا.

 

بوگون: امروز، امروزه، اکنون. از دو جزء بو (= صفت اشاره به نزدیک) + گون (= روز) تشکیل شده است. واژه‌ی گون گذشته از روز، به معنای: 1) خورشید (مانند: گون دوغار کن)، 2) آفتاب (مانند: سن کؤلگه ده من گونده)، 3) زمان (مانند: گون اون گون اولسون که...)، و جز این‌ها نیز آمده است.

سئوینیرسن: صیغه‌ی دوم شخص مفرد مضارع اخباری از مصدر سئوینمک در معنای خوشحال شدن.

منیم: از آن من، مال من. حالت اضافی ضمیر منفصل اول شخص مفرد. ضمیر من که در فارسی به همین صورت به کار می‌رود، ترکی الاصل است. در سنگ نبشته‌ها و متون ترکی کهن به همین صورت دیده شده است. در ترکی آسیای صغیر با ابدال صامت نخست به «ب» به کار می‌رود. بن در آسیای صغیر هم به جای من و هم در معنای لکه‌های سیاه ریز روی پوست بدن کاربرد دارد:

دئدیم دانه ـ دانه اولموش بنلرین،

دئدی دگدی زولفوم، تئل یاراسیدیر.

 

آلتون: این واژه‌ی ترکی الاصل به فارسی وارد شده است و به همین صورت و در معنای طلا و سکه‌ی نقره به کار می‌رود.

آقچا:این واژه‌ی ترکی‌الاصل نیز به فارسی وارد شده است و به صورت آقچه و در معنای نقره و سکه‌ی نقره به کار می‌رود.

آلتون-آقچا: کنایه از دارایی و ثروت و مال زیاد باشد.

چوق:خیلی، زیاد، بسیار. امروزه در شکل چوخ رایج است.

دئیو: از مصدر دئمک که امروزه در شکل دئیه به کار می‌رود.

آنمازموسان: آیا نمی‌اندیشی؟ صیغه‌ی منفی استفهامی مضارع روایتی از مصدر آنماق.

اول:رک. بیت 1 .

سونو:حالت مفعولی از واژه سون در معنای پایان و انجام.

اولاسان:از مصدر معین اولماق. محتاج اولماق: نیازمند شدن.

پولا:حالت مفعولٌ به‌يی از کلمه‌ی ترکی الاصل پول در معنای سکه‌یی کم ارزش‌تر از سکه‌های آلتون و آقچه. سکه‌ی فلزی کم بها.

برگردان فارسی: امروز شادمانی که دارایی فزون دارم، اما اندیشه نمی‌کنی که به پشیزی نیاز خواهی داشت.  

 

بیت 9:

اس ائتمیه مالین سنین، خوش اولمیا حالین سنین،

نسنه أرمیه ألین سنین، گر سونمادونسا أل ألا .

 

اس: صاحب و مالک. در ترکی معاصر ایرانی به صورت ایه و یئیه به کار می‌رود.

ائتمیه:از مصدر ائتمک (= انجام دادن) رک. بیت 2 . اس ائتمیه: تأثیر نکند.

اولمیا:از مصدر اولماق (= شدن). خوش اولمیا: خوش نباشد.

نسنه أرمیه:به چیزی دست پیدا نکند.

سونمادونسا: (= سون + ما+ دون + ایسه) از مصدر سونماق در معنای: دست بردن و دست دراز کردن آمده است، معنای حمله و هجوم نیز دارد.

برگردان فارسی: مالت کارگر نمی‌افتد، حالت خوش نمی‌شود، دستت نیز به چیزی نمی‌رسد که دست به سوی دستی نبرده‌ای.

 

بیت 10:

اول مال که دوردون مال اولا، حقا که گورون دار اولا،

هرگز مدد بولمایاسان، چئوره باقوپ ساغا سولا.

 

اول: او. رک. بیت 1 .

دوردون‌: صیغه‌ی دوم شخص مفرد ماضی مطلق از مصدر دورمک. رک. بیت 2.

گورون: (حالت اضافه) قبر تو، گور تو، مزارت.

دار: تنگ.

بولمایاسان: نیابی. از مصدر بولماق. (= یافتن، پیدا کردن، اکتشاف. مترادف با مصدر تاپماق).

چئوره: طرف، سوی.

باقوب: وجه وصفی از مصدر باقماق (= باخماق = دیدن و نگریستن).

ساغا – سولا: به راست و چپ.

برگردان فارسی: آن مال که گرد آوری، اژدهایی شود و گور تو نیز تنگ باشد. به راست و چپ خود بنگری و یار و یاوری نیابی.

 

بیت 11:

آلتون ایسه آندا چوراق، اولاسنه اول خوش طوراق،

نئیلر طاشیم قیلدین یاراق، آنلارسنه قارشو گلا.

 

چوراق: شوره‌زار، تله.

طوراق: محل اقامت، مسکن و مأوا. طوراق توتماق در معنای اقامت گزیدن و قرار گرفتن است.

طاش: سنگ، اینجا مراد سکه‌های طلا و نقره است.

یاراق قیلماق: بسیج شدن و آمادگی و تهیه‌ی لوازم و سلاح.

قارشو (= قارشی): مقابل. قارشی گلمک: مقابله کردن.

برگردان فارسی: آن گاه طلا، تله و ]گورت[ مسکن و مأوایت می‌شود. آن سکه‌ها چون سنگ‌هایی که به مثابه سلاح جمع کرده باشی به سوی تو برمی‌گردند و در مقابل تو می‌ایستند.

 

بیت 12:

مال سرمایه قیلغیل آزیق، حققه اینانیرسان باییق،

یاپ آخرت، دونیانی ییق، تا أره سن خوش منزلا

 

قیلغیل: بکن. در دو جرء قیل (= فعل امر از قیلماق) و غیل (پی‌افزوده‌ی چهار شکلی تأکیدی) تشکیل یافته است.

آزیق: در معنای مجازی خود مراد توشه‌ی آخرت و اندوخته‌ی زهد و پارسایی است. رک. بیت 4.

اینانیرسان: ایمان می‌آوری. از مصدر اینانماق در معنای باور و ایمان آوردن و مطمئن شدن.

باییق: روشن، آشکار، بی‌گمان، قطعی و واقعی.

یاپ: فعل امر از یاپماق در معنای ساختن و آباد کردن. آخرت یاپ یعنی در اندیشه‌ی روز رستاخیز باش.

ییق: فعل امر از مصدر ییقماق (= ییخماق) در معنای ویران ساختن و در هم ریختن. دنیانی ییق یعنی: از تعلقات مادی و این جهانی دست شوی.

أره‌سن: از مصدر أرمک در معنای رسیدن. رک. بیت 4.

برگردان فارسی: توشه‌ی آخرت را سرمایه‌ات کن که به حق ایمانی روشن می‌آوری، دست از این جهان بشوی و آن جهانت را آباد کن تا به منزل رسی.

 

بیت 13:

چون اولا ألونده درم، گوج یئتدو کجه قبلغیل کرم،

اؤ گود بودور که من دئرم دولت آنین اؤ گودآلا.

 

چون: این واژه که در فارسی نیز به کار می‌رود، ترکی الاصل است. چاغان و چاغون در زبان پهلوی دوره‌ی ساسانی درمعنای «زمانی که» بوده است. این ترکیب از کلمه‌ی چاغ ترکی در معنای زمان و وقت گرفته شده، پی افزوده‌ی زمانی ان به فرجام آن چسبیده است.[5] در ترکی معاصر و در فارسی دری نیز این کلمه به صورت مخفف و شکل گرفته‌ی چون به کار می‌رود.

ألونده: در دست تو. دارای حالت اضافی و مفعولٌ فیه‌يی از واژه‌ی أل (= دست).

گوج: نیرو، قدرت و توانايی و طاقت.

یئتدوکجه: صیغه‌ي ربطی قیدی از مصدر یئتمک (=رسیدن).

اؤ گود: پند، نصیحت و اندرز. اؤ گود آلماق: نصیحت پذیرفتن.

برگردان فارسی: چون درم به دست آری، تا توانی کرم پیشه کن، این پند مرا بنیوش. اقبال از آن کسی است که پند بگیرد.

 

بیت 14:

ائتمه مالین الاتلف، حق بیرمینه وئرور خلف،

قیلغیل سلف، قیلما علف، ورنه قامو ضایع اولا.

 

ائتمه: فعل نهی از مصدر ائتمک. تلف ائتمک: تلف کردن.

قامو: هامی. این کلمه‌ی ترکی الاصل به فارسی وارد شده و به صورت همه در آمده است.

برگردان فارسی: مال خود را تلف مکن، حق، یک در هزار عوض می‌دهد. کار خیر کن. کار نازل مکن. و گرنه همه را ضایع کنی.

 

بیت 15:

دیلر ایسه‌ن عیش ابد، تو تغیل نه دئدیسه احد،

آندان دیله هر دم مدد تا ایره شه سن حاصلا.

 

دیلر ایسه‌ن: وجه شرطی از مصدر توتماق در معنای اخذ کردن و گرفتن و عمل کردن.

دئدیسه: (= دئدی ایسه) وجه شرطی از مصدر دئمک در معنای گفتن و بر زبان جاری ساختن.

آندان:حالت مفعولٌ عنه ضمیر اشاره‌ی به دور. از آن.

دیلرایسه‌ن: وجه شرطی از مصدر دیله‌مک در معنای خواستن و آرزو داشتن و تمنا.

توتغیل:وجه تأکیدی از مصدر توتماق در معنای اخذ کردن و گرفتن و عمل کردن.

دئدیسه: (= دئدی ایسه) وجه شرطی از مصدر دئمک در معنای گفتن و بر زبان جاری ساختن.

آندان: حالت مفعولٌ عنه ضمیراشاره‌ی به دور. از آن.

ایره شه سن: وجه مضارع التزامی صیغه‌ی دوم شخص مفرد از مصدر ایره‌شمک در معنای واصل شدن.

برگردان فارسی: اگر عیش ابد خواهی، آنچه را خدای یکتا گفته است عمل کن و از مردم مدد خواه تا به حاصل برسی.

 

بیت 16:

بؤیله بویوردو لم یزل، بیلین بونو، قیلین عمل،

ترک ائیله نوز طول أمل، اویمانیز هر بیر باطلا.

 

بؤیله: چنین، اینگونه.

بویوردو: فرمود، امر کرد. از مصدر بویورماق در معنای: 1) امر کردن. 2) با قاطعیت سخن گفتن. 3) تنبه و آگاهی دادن.

بیلین: بدانید.

بونو: این را.

قیلین عمل:‌ انجام دهید، ادا کنید، بگزارید.

ائیله نوز: اول شخص جمع از مصدر ائیله مک که به مثابه‌ی فعل معین به کار رفته است (رک. بیت 4.). در ترکی معاصر ضمیر متصل اول شخص جمع به صورت نشانه‌ی چهار شکلی نیز/ نوز می‌آید و  در کلمات مختوم به صائت واسطه‌ی «ی» بر آن افزوده می‌شود. در ترکی عهد سلجوقی این واسطه افزوده نمی‌شد.

اویمانیز: شیفته نشوید، فریب نخورید. اول شخص جمع از مصدر اویماق در معنای شیفته شدن، فریب خوردن.

برگردان فارسی: به امر خدای لم یزل عمل کنید که فرمود ترک طول امل گوئید و شیفته‌ی هر باطلی نشوید.  

 

بیت 17:

یوقسول ایسه‌ن صبر ائیله غیل، گر بای ایسه‌ن ذکر ائیله غیل،

هر بیر حالا شکر ائیله غیل، حق دؤندور ور حالدان حالا.

 

یوقسول: بی‌چیز. رک بیت 3.

ایسه‌ن: ادات شرط. رک بیت 1.

ائیله‌غیل: صیغه‌ی تأکید از مصدر ائیلمک. رک. بیت 3.

بای: دارا. رک. بیت 4. 

دؤندورور: برمی‌گرداند. صیغه‌ی متعدی از مصدر لازم دؤنمک درمعنای: 1) برگشتن. 2) عقب رفتن. 3) انحراف. 4) حال به حال شدن و تغییر وضع.

در این بیت معنای اخیر مراد است.

برگردان فارسی: اگر مستمندی، شکیبا باش، اگر دارا هستی، به یاد خدا باش، سپاس بگزار، که حق حال تو را بگرداند.

 

بیت 18:

دونیا اونون آخرت اونون، نعمت اونو، محنت اونون، 

تامو اونون، جنت انون، اولت اونون، قانی بولا؟

 

اونون: حالت اضافی ضمیر سوم شخص مفرد.

تامو: دوزخ، جهنم. این کلمه‌ی ترکی الاصل به گویش‌های گبران نیز وارد شده است. چنان که در پهلوی وسغدی «تامف» به همین معنا است.

برگردان فارسی: دنیا از او، آخرت از او، نعمت از او، محنت از او، دوزخ از او، جنت از او و دولت از اوست، همه‌ی اینها از اوست.

 

بیت 19:

حقا منه نه مال گرگ، نه قیل گرگ نه قال گرگ،

دیله گوم ائیو حال گرگ، گندورونو بیلن قولا.

 

دیله گوم: خواست و آرزوی من.

ائیو: نیک، خوب و پسندیده. در ترکی امروزی ایرانی یئی و در آسیای صغیر ایی تلفظ می‌شود.

گندو (= کندی): خود، خویش، ضمیر مختص. گندوزونو: خویشتن خویش. گندوزونو بیلن: خودشناس.

قول: بنده. رک. بیت 4.

برگردان فارسی: به راستی که مرا نه مال باید، نه قیل و قال. خواست من حال نیکوست برای بنده‌ای که خود را بشناسد.[6]

 

بیت 20:

من بیر بیجان ای الاه! یاولاق چوق ائیله‌دوم گناه،

یازوقلارومدان آه، آه!‌ نه شرح ائدم گلمز دیلا.

 

یازوق: گناه و جرم.

برگردان فارسی: ای خدا من بی‌روح شده‌ام.، گناه زیادی مرتکب شده‌ام، از گناهانم آه از نهادم برمی‌آید، بر زبانم جاری نمی‌شود.

 

بیت 21:‌

ای شمس دیله حاقدان حاقی، بیزفانی ییز، اولدور باقی،

قامولار اونون مشتاقی، تا خود که او کیمین اولا.

 

دیله: فعل امر و تمنا از دیله مک. رک. بیت 5.

فانی ییز: فانی هستیم. ییز: صیغه‌ی اول شخص جمع مضارع از مصدر ایمک (= استن).

قامولار: همگی.

برگردان فارسی: ای شمس حق را از حق بخواه، ما فانی هستیم و او جاودانی است. همه مشتاق اویند، او خود کدامین کس را برگزیند.

 



[1] مجموعه‌ي 12 جلدي تاراما سؤزلوگو كه از سوي بنياد زبان ترك در آنكارا انتشار يافته است، معاني متعدد لغات به كار رفته در متون تركي از قرن ششم تا چهاردهم هجري را در بر دارد. خلاصه‌ي آن در يك جلد توسط جم ديلچين در سال 1983 تحت عنوان، يئني تاراما سؤزلوگو توسط بنياد نامبرده چاپ شده است.

[2] تاراما سؤزلوگو، ص 157.

[3] در اين كتاب منظور ما از تركي غربي، ‌همه جا تركي ايراني است.

[4] درباره قوشچو اوغلو رك. متون نظم تركي ايران، دكتر ح.م. صديق، ج 1، ص 344.

[5] اين پي افزوده در تركيب‌هايي مانند بامدادان و شامگاهان نيز ديده مي‌شود.

[6] اشاره به حديث:«مَن عَرَف نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّهُ».

 

برای مطالعه‌ی مطالب بیشتر اینجا کلیک کنید

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید